تبليغاتX
پشتيبان ولايتيم

پشتيبان ولايتيم

آمریکا برای تفریح کودک افغانی میکشد


رئیس جمهور افغانستان با تکان دهنده خواندن عکس‌های منتشر شده از قتل کودکان افغان توسط نظامیان آمریکایی، از افغان‌ها خواست با تلاش زمام امور کشور را خود بدست گیرند.

رئیس جمهور افغانستان که امروز در مراسم فارغ التحصیلی 20 هزار معلم در کابل صحبت می کرد، راه برون رفت از مشکلات فعلی این کشور را سواد و روی آوردن به دانش ذکر کرد.

وی شغل معلمی را مهمترین شغل و اساسی‌ترین خدمت به مردم افغانستان و این سرزمین دانست و اظهار داشت: با تلاش در این راستا، افغانستان تا چند سال دیگر به دست خود مردم افغانستان ساخته خواهد شد و روزی امور این کشور را دانشجویان و نسل تحصیل کرده به دست خواهد گرفت.

حامد کرزی روز فارغ التحصیلی 20 هزار معلم را روز مهمی برای افغانستان خواند و افزود: با ادامه این روند و با سعی و تلاش آموزگاران، مردم افغانستان به رفاه، آسایش و صلح خواهند رسید.

وی راه برون رفت از مشکلات اقتصادی، فرهنگی و رسیدن به ترقی و پیشرفت را کسب علم و دانش دانست و گفت: تا 30 سال دیگر افغانستان از کشورهای مرفه، مستقل و کمک کننده به دیگران خواهد بود و بار دوش کشورهای منطقه و جامعه جهانی نخواهد بود.
کرزی با بیان این که وظیفه وزارت "آموزش و پرورش " و "تحصلات عالی " افغانستان، تربیت سالم نسل جدید است، گفت: دولت در سال جاری برای دانش آموزان، دانشجویان و آموزگاران ممتاز مبلغ پنج میلیون دلار بودجه اختصاص داده است تا ممتازین برای تحصیلات عالی به خارج از کشور اعزام شوند.

رئیس جمهور افغانستان افزود: در صورت نتیجه بخش بودن این روش، سال آینده این بودجه 2 برابر خواهد شد.
وی از اطلاعیه طالبان که در آن از عدم مزاحمت برای مدارس و دانشجوان خبر داده شده، استقبال و از طالبان برای این اقدام تشکر کرد.
کرزی از طالبان خواست تا برای اعتماد به این که اطلاعیه آن گروه انتشار یافته، یک بار دیگر این اطلاعیه ای را منتشر کنند.

رئیس جمهور افغانستان، از طالبان خواست که اگر با دولت افغانستان و حضور نیروهای خارجی مخالف هستند با کودکان این کشور و نسل جدید دشمنی نکنند و بگذارند تا کودکان افغانستان به تحصیل خود ادامه دهند.
کرزی طالبان را مخاطب قرار داد و گفت: ده سال مدارس این کشور را خراب کردید و امروز به این تصمیم پایان دهید و بهانه برای حضور نیروهای خارجی در افغانستان نشوید.

وی تأکید کرد که اگر هدف طالبان خروج نیروهای خارجی از افغانستان است، باید به خشونت پایان دهند و اگر هدف طالبان باقی ماندن این نیروها است می توانند خشونت را افزایش دهند.

کرزی گفت: دخترانی که ده سال قبل در ولایت "قندهار " به مدارس دسترسی داشتند امروز به مدارس دسترسی ندارند و از طالبان خواست تا از رفتن دختران به مدارس جلوگیری نکنند زیرا با درس و تعلیم، اسلام را بهتر می‌تواند بشناسند.

رئیس جمهور افغانستان از انشتار عکس نیروهای خارجی که به منظور تفریح و سرگرمی مردم افغانستان را می کشتند یاد کرد و گفت: این گروه از نظامیان خارجی که نام خود را "گروه کشتار " نهاده بودند، جوانان، برزگسالان، زنان و اطفال را برای سرگرمی به گلوله می‌بستند.
کرزی گفت: این گروه، کودکان را با شیرینی مشغول می‌کردند و در حال مستی به سوی آنان تیراندازی می‌کردند.
وی از این عمل به عنوان یک واقیعیت دلخراش و تکان دهنده یاد کرد.

کرزی از مطبوعات آمریکایی خواست تا این مسئله را به گوش مردم آمریکا برسانند و بگویند که نظامیان شما بر مردم افغانستان این گونه ظلم می‌کنند تا اگر در غرب وجدانی باقی مانده باشد، بیدار شود.
رئیس جمهور افغانستان بار دیگر با اشاره به آموزش و پرورش گفت: اگر امروز مردم افغانستان تحصیل کرده و با سواد می‌بودند، کودکان این کشور برای تفریح به دست نظامیان آمریکایی کشته نمی‌شدند و زمام امور این کشور بدست دیگران نمی افتاد.
کرزی با قرائت شعری از "اقبال لاهوری " که "خدا آن ملتی را سروری داد، که تقدیرش به دست خویش بنوشت " به آن ملت سروکاری نداراد، که دهقانش برای دیگران کشت؛ گفت: این کشور تنها به دست خود افغان‌ها ساخته می‌شود و نه کس دیگر.

وی تاکید کرد که تاکنون هیچ کشوری بدست کشور دیگری ساخته نشده است.
کرزی با اشاره به یکی از صحنه‌های دلخراش کشتار کودکان افغان توسط نظامیان آمریکایی، گفت: نظامیان آمریکایی یک دختر 15 ساله را در حالی با با پدرش در حال صرف چای بود، برای تفریح کشتند.

وی از کودکان افغان خواست تا با ادامه درس و تحصیل به این بحران و انسان‌کشی در این کشور پایان دهند و زمام امور را بدست خود بگیرند.
چندی پیش یکی از رسانه‌های غربی تصاویری را منتشر کرد که در آن نظامیان آمریکایی پس از کشتار مردم غیرنظامی افغانستان با آنها عکس یادگاری گرفته بودند.

این گروه که نام خود را گروه کشتار نهاده بودند، سپس به اعمال خود اقرار کردند. عکس‌های منتشر شده موجب شد تا چندین مقام آمریکایی بارها از دولت و مردم افغانستان عذرخواهی کنند.
سخنان امروز حامد کرزی نشان می‌دهد که افغان‌ها این موضوع را به سادگی فراموش نخواهند کرد.


+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم فروردین 1390ساعت 16:2  توسط   | 

شروط آیت​الله علم​الهدی برای اصلاح​طلبان

   
امام جمعه مشهد گفت: اگر افراد متعبد و ولایت مداراصلاح طلبان به عرصه سیاست بیایند، ممکن است بتوانند باز به عرصه برگردند، اما با آرم تشکیلاتی اگر وارد شوند، موفق نمی​شوند.
 
آیت​الله سیداحمد علم​الهدی در گفت وگوی تفصیلی با خبرآنلاین درباره نقش اصلاح​طلبان در آینده فضای سیاسی کشور، افزود: اگر مردم آنها رابپذیرند، عیبی ندارد ولی این مردم، ضد ولایت را نمی​پذیرند.

امام جمعه مشهد گفت: بعد از اینکه اینها دست به دست فتنه بدهند و روسای آنها دستشان در دست انگلیس و آمریکا باشد و جرج سوروس برای آنها برنامه ریزی کند، مسلم بدانید که ده نسل بعد آنها هم بیایند، در سیاست این مملکت جایی ندارند.

وی با بیان اینکه انقلاب اسلامی معلول خون بچه​های مردم است، اظهار داشت: یک اصل را باید بپذیریم. از اول انقلاب هر کس این اصل را نپذیرفته، سقوط کرده است. این مردم برای این انقلاب جان دادند. چون جان دادند به این سادگی کنار نمی​کشند. وقتی این مردم اسلام را در چهره امام دیدند، جان دادند. باید توجه داشته باشید که این مردم ۳۰ سال نه، ۳۰۰سال دیگر هم از این خون​ها نمی​گذرند. با هر اسمی و هر آرمی چه اصولگرا، چه اصلاح طلب، مردم از این خون​ها نمی​گذرند.

به عقیده وی هر قالبی و جریانی برای اینکه بخواهند در این کشور فعالیت کنند، باید در یک جریانی قرار بگیرند که این مردم آنها را بپذیرند. به مجرد اینکه مردم جریانی را نپذیرند، آنها ازعرصه سیاسی حذف می​شوند و سقوط می​کنند.

امام جمعه مشهد تصریح کرد: این را جریان​های سیاسی اصلاح طلب باید بدانند که با هر اسم و رسمی می​خواهند بیایند، این اسم، آرم و دکور در این کشور جای ندارند. مردم همچنان پای انقلابشان هستند.

عضو مجلس خبرگان رهبری درباره اینکه اگر اصلاح​طلبان بخواهند به فضای سیاسی برگردند، رهبری این جریان را چه کسی می​تواند بر عهده بگیرد؟، خاطر نشان کرد: اصلاح طلبان در شکل جریانی خودشان نمی​توانند برگردند. البته اگر افراد متعبد و ولایت مدارشان بیایند در عرصه سیاست، ممکن است به عرصه برگردند. اما با این آرم تشکیلاتی اگر وارد شوند، موفق نمی​شوند. ۲۰۰ سال از عمر این انقلاب هم بگذرد، بعد از ۲۰۰ سال یکی بین این مردم بیاید و آرم مجاهدین خلق (منافقین) را تبلیغ کند، احتمال می​دهید کسی از مردم آنها را قبول کند؟شخصیت تشکیلاتی اصلاح طلبان سقوط کرده و دیگر با این شخصیت نمی​توان وارد عرصه سیاست شد.
+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم فروردین 1390ساعت 16:1  توسط   | 

تکذیب کشف شبکه جاسوسی ایرانی در کویت

 
در پی ادعای یک مقام قضایی کویت مبنی بر آنچه که به عنوان کشف شبکه جاسوسی ایرانی خوانده شده است، یک مقام آگاه در وزارت امور خارجه کشورمان این ادعاها را کذب و بی اساس خواند.
 
 به نقل از اداره کل اطلاعات و مطبوعات وزارت امور خارجه، این مقام آگاه گفت: این موضوع هیچ گونه ارتباطی با جمهوری اسلامی ایران و یا اعضای سفارت کشورمان نداشته و انتساب چنین ادعایی به ایران از سوی دستگاه قضایی کویت غیر مسوولانه است.
وی افزود: به هنگام طرح ادعای کشف این شبکه در سال گذشته نیز وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی ایران شدیداً اعتراض کرد و متعاقباً مسوولان کویتی هرگونه ارتباط موضوع را با ایران تکذیب کردند.
به گفته این مقام آگاه، طرح مجدد این موضوع پس از گذشت یک سال سوال برانگیز بوده و متضمن اهدافی خاص می‌باشد.
+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم فروردین 1390ساعت 15:59  توسط   | 

تلاش برای سوء استفاده از مرگ پدر موسوی

 
میر اسماعیل موسوی پدر میر حسین موسوی که چندی پیش در بستر بیماری بود، چهارشنبه ۱۰ فروردین ماه ۹۰ دارفانی را وداع گفت.
  میر اسماعیل موسوی پدر میر حسین موسوی که چندی پیش در بستر بیماری بود، چهارشنبه ۱۰ فروردین ماه ۹۰ دارفانی را وداع گفت. 

 چند روز گذشته، میرحسین موسوی و زهرا رهنورد با وی دیدار و عیادت کرده بودند. با این حال فرزندان موسوی تلاش کردند علت مرگ وی را نبودن موسوی و رهنورد کنار وی اعلام کنند.

در همین رابطه سایت های ضد انقلاب و منتسب به جریان سبز با سوء استفاده از فوت حاج میراسماعیل موسوی فوت نام برده را سیاسی کرده و برای تحقق اهداف خود از هواداران موسوی برای ایجاد شورش و آشوب دعوت به عمل آوردند.

در همین رابطه یکی از سایت های خبری نوشت:بعدازظهر چهارشنبه میرمحمود موسوی طی تماسی با میرحسین موسوی از برادر خود خواست تا فوت پدرشان را سیاسی نکنند و اجازه دهندمراسم بزرگ خاندان موسوی با عزت و صولت لازم برگزار شود.

در این میان میرمحمود موسوی از اینکه هواران میرحسین موسوی فوت پدرشان را دستاویزی برای تحقق اهداف سیاسی خود قرار داده اند به شدت ابراز نارضایتی کرده و از موسوی خواست از آنجایکه حاج میراسماعیل موسوی در خامنه از منزلت رفیعی برخوردار است اجازه ندهد فوت ایشان سیاسی شود.

این گزارش حاکی از آن است که خواهر میرحسین موسوی از ورود زهرا رهنورد به خانه مرحوم حاج میراسماعیل موسوی جلوگیری کرده است. 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم فروردین 1390ساعت 15:55  توسط   | 

زمان حمله به ايران مدت‌هاست گذشته است

دو تحليلگر ارشد امور امنيت ملي در فلسطين اشغالي تأكيد كردند زمان براي متوقف كردن برنامه هسته‌اي ايران از طريق حمله نظامي مدت‌هاست گذشته است. هامون نیوز به نقل از پايگاه اطلاع رساني ايران هسته‌اي، بر اساس گزارشي كه جروزالم پست در تاريخ 29 اسفند 1389به قلم اورن كسلر منتشر كرده «اميلي لاندو» و «گيورا ايلند» محققان ارشد مؤسسه مطالعات امنيت ملي در تل‎‌آويو عقيده دارند زمان مناسب براي هدف قرار دادن برنامه هسته‌اي تهران مدت‌هاست‎ ‎كه گذشته است.‏‎ ‎اين دو همچنين معتقدند قدرت‌هاي دنيا تهديد هسته‌اي ايران را‎ ‎به خوبي تحت كنترل ندارند.‏‎

 

 

 

‎اين دو به خبرنگاران گفته‌اند: «در حالي كه اهداف ايران روشن است، راه حل مسئله هسته‌اي اين كشور خيلي روشن نيست.»‏‎ ‎

* ديدگاه هاي لاندو

اميلي لاندو كه يك تحليلگر معتبر در مركز مطالعات امنيت ملي دانشگاه تل آويو و همچنين يكي از مديران امنيت داخلي رژيم اسرائيل است، مي‌گويد: ما بلاتكليف‎ ‎هستيم. هيچ چيزي در حال حاضر در مورد ايران اتفاق نمي‌افتد.‏‎

‎لاندو به منافع متفاوت و‎ ‎اغلب متضاد گروه 1+5 اشاره كرده و نتيجه گرفته است كه در‎ ‎واقع هيچ برنامه‌اي وجود ندارد. تمام كشورهاي عضو 1+5 منافع ملي خود را‎ ‎دنبال مي‌كنند. ايران بخشي از منافع ملي هر يك از اين كشورهاست.

لاندو در ادامه ادعا كرد: واضح است كه ايران به دنبال كسب قابليت نظامي هسته‌اي‎ ‎است، اما مشخص نيست كه آيا مي‌خواهد كلاهك‌هاي هسته‌اي توليد و از آنها‎ ‎استفاده كند يا مي‌خواهد از ژاپن الگوبرداري كند.‏‎ ‎
به نوشته جروزالم پست، كارشناسان مي‌گويند ژاپن گرچه در عمل برنامه توليد سلاح‌هاي هسته‌اي را‎ ‎دنبال نمي‌كند، اما دانش و فناوري توليد اينگونه سلاح‌ها را در مدت شش‎ ‎ماه دارد.‏‎ ‎

لاندو گفت: آمريكا بايد تغييرات چشمگيري در ديپلماسي خود ايجاد كند.‏ ‎مذاكره با ايران در مورد مسئله هسته‌اي مثل مذاكره براي بهبود روابط با‎ ‎اين كشور نيست.‏‎ ‎

وي 3 اصل را براي بهبود سياست آمريكا در مورد ايران پيشنهاد كرده است: اول‎ ‎اينكه واشنگتن بايد تحريم‌هاي مؤثرتري را ضد ايران اعمال كند كه تهران‎ ‎در صورت نقض آنها با عواقب آن روبرو شود، دوم اينكه آمريكا با تعيين‎ ‎زمان و مكان مذاكرات بايد نشان دهد كه زمام امور را در دست دارد و بايد‎ ‎شرايط خود را براي تعيين چارچوب مذاكرات اعمال كند، سوم اينكه مشوق‎هايي كه آمريكا مي‌خواهد به جمهوري اسلامي در قبال توقف فعاليت‌هاي هسته‎اي‌اش بدهد بايد شفاف‌تر باشد.

لاندو با اشاره به اينكه غرب مي‌تواند سياستي را كه در مورد كره شمالي و‎ ‎چين استفاده كرد در مورد ايران نيز به كار برد، گفت: مشكل اينجاست كه‎ ‎بازداشتن كشوري هسته‌اي از استفاده از سلاح‌هايش بستگي به يك تهديد قابل‎ ‎قبول دارد، در حالي كه آمريكا سال‌هاست كه نزد ايران اعتباري ندارد.‏‎ ‎

* ديدگاه‌هاي آيلند

گيورا آيلند كارشناس ديگر اسرائيلي كه سرلشكر بازنشسته ارتش و مشاور سابق امنيت ملي اين رژيم بوده، نيز مي‌گويد: بهترين زمان براي مقابله‎ ‎با برنامه هسته‌اي ايران 3 سال پيش بود. در آن زمان بيشتر سرمايه‌هاي مهم اين كشور در چند مكان اصلي‎ ‎قرار داشتند و از آنها به خوبي محافظت نمي‌شد. ايران سيستم دفاع هوايي‎ ‎خيلي پيشرفته‌اي نداشت. 3 سال پيش از نظر نظامي بهترين زمان‎ ‎براي حمله به ايران بود، اما متأسفانه از نظر سياسي زمان خوبي نبود و‎ ‎بنابراين كاري انجام نشد.

وي در بخش ديگري از سخنانش گفت: اسرائيل بايد پيش از حمله به تأسيسات‎ ‎هسته‌اي ايران 4 سؤال كليدي را از خود بپرسد: 1- آيا اطلاعات‎ ‎موثقي در مورد تأسيسات و اهداف هسته‌اي اصلي ايران در اختيار دارد 2- آيا‎ ‎توانايي كافي براي حمله به آن اهداف را دارد 3- آيا پرواز بر فراز كشورهاي‎ ‎دشمن مثل سوريه، عربستان و عراق امكانپذير هست و 4- مهمترين سؤال نتيجه‎ ‎اين حمله است.‏‎ ‎‎‏‎

وي در پايان گفت: با فرض اينكه جواب 3 سؤال اول مثبت باشد، سؤال آخر يعني اينكه ميزان‎ ‎خسارت واقعي به ايراني‌ها چقدر خواهد بود و چقدر مي‌توان اين حمله را‎ ‎قبل از اينكه ايران به سلاح هسته‌اي دست يابد به تأخير انداخت، پاسخ روشني ندارد. اگر پاسخ‎ ‎فقط چند هفته يا چند ماه باشد پس زمان كافي نداريم، اما اگر چند سال باشد‎ ‎شايد ارزش به تأخير انداختن حمله را داشته باشد.


+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم فروردین 1390ساعت 15:53  توسط   | 

روایت شاگرد امام از ریزش‌ها و رویش‌ها

 
آیت‌الله سیدجعفر شبیری زنجانی از شاگردان قدیمی امام خمینی(ره) و هم حجره‌ای آیت‌الله خامنه‌ای در قم بوده است.
 

آیت‌الله سیدجعفر شبیری زنجانی از شاگردان قدیمی امام خمینی(ره) و هم حجره‌ای آیت‌الله خامنه‌ای در قم بوده است. او در سال‌های پیش و پس از انقلاب منشأ خدمات بسیاری بوده و اکنون در دیوان عالی کشور قضاوت می‌کند. در ادامه گفت‌وگوی ما با آیت‌الله سیدجعفر شبیری زنجانی را می‌خوانید:

فدائیان اسلام چگونه شکل گرفت؟شهید نواب صفوی قبل از آنکه به نجف برود، مشغول فعالیت‌هایی بود. آقای میرمحمدی، رئیس دانشکده الهیات و داماد ما می‌گفت در اینجا نامه‌ای هست که در آن نوشته شده که در اینجا دانشجویی به اسم سیدمجتبی میرلوحی هست که دائماً مشکل به وجود می‌آورد و شورش به پا می‌کند. شهید نواب از همان ابتدای امر روحیه ظلم‌ستیزی داشت و لذا وقتی در نجف، جریان کسروی مطرح می‌شود که آیا کسی نیست که جواب این دشمن خدا را بدهد، شهید نواب می‌گوید: «چرا! فرزندان علی(ع) هستند.» بعد هم دیگر کسی او را سرجلسه درس نمی‌بیند و چند روز بعد خبر می‌رسد که در تهران درگیری شده و او را دستگیر کرده‌اند.

بعدها معلوم می‌شود که شهید نواب به تهران و به محلی که کسروی جمعیتی به نام «جمعیت پاک دینی» را تأسیس کرده بود، می‌رود و با کسروی بحث می‌کند اما پس از ساعتی متوجه می‌شود که او اصلاً اهل منطق نیست. این عادت کسروی بود که می‌گفت علما بیایند بحث کنیم، ولی هر یک از آنها که اشکالاتی را بر حرف‌های او می‌نوشتند، جواب‌هایشان را مسخره می‌کرد و گاهی هم در پاکت آنها خاکستر سیگار می‌ریخت و برایشان می‌فرستاد. شهید نواب می‌بیند که بحث با او فایده ندارد، مخصوصاً اینکه کسروی تهدید می‌کند و می‌گوید که 10 نفر رزمنده سرنیزه به دست دارد. در هر حال شهید نواب تصمیم می‌گیرد به او حمله کند که همین کار را هم می‌کند، اما موفق نمی‌شود و از اینجاست که تصمیم می‌گیرد جمعیت فدائیان اسلام را تشکیل بدهد و بعد هم با اعضا جلسه می‌گذارد و سرانجام سیدحسین امامی، کسروی را در دادگاه می‌زند و دستگیر می‌شود، ولی بعد با وساطت علما آزاد می‌شود.
من هم در فدائیان اسلام قم بودم و اولین بار هم شهید نواب را در قم دیدم.
  ماجرای تحصن فدائیان اسلام در زندان برای آزادی شهید نواب صفوی چه بود؟این تحصن فقط در این شهرها انعکاس نداشت، بلکه انعکاس جهانی داشت، چون خیلی کار مهمی انجام شده بود. تصورش را بکنید که عده‌ای با دست خالی و در حالی که مأموران مسلح آنجا بودند، آمدند و زندان را تصرف کردند و آنجا را در اختیار گرفتند. شب قبل از آن شهید واحدی به فدائیان اسلام می‌گوید که جلسه‌ای داریم شبیه شب قبل از عاشورا. شاید فردا عده‌ای کشته شویم. هر کس آماده است بماند و هر کس نیست برود. بعد هم چراغ‌ها را خاموش می‌کنند. گمانم این را از خود شهید واحدی شنیدم. در هر حال عده‌ای می‌مانند، در حالی که واقعاً نمی‌دانستند قرار است چه کار خطرناکی را انجام بدهند. فردا صبح طبق معمول هر هفته که به ملاقات شهید نواب می‌رفتند، آن روز هم می‌روند. در هر حال قرار می‌شود که شهید واحدی با عده‌ای در بیرون فعالیت کنند و تعدادی هم داخل زندان می‌مانند. جزئیات این را که چگونه زندان را تصرف می‌کنند، به یاد ندارم ولی می‌دانم  که مأموران را غافلگیر و خلع سلاح می‌کنند و وارد برج نگهبانی می‌شوند و آنجا را تصرف می‌کنند و زندان تا سه روز در تصرف آنها بود. بعد دور زندان قصر مسلسل کار می‌گذارند و دیده‌بان‌ها هم از آن بالا مراقب بودند که اگر کسی آمد، از بالا او را بزنند.
گمان می‌کنم در آن موقع 12هزار زندانی در زندان بوده که از بیرون برایشان غذا می‌آوردند و کسی که می‌آمد رسید می‌گرفت و می‌رفت. فدائیان اسلام که بودجه و سرمایه‌ای نداشتند و این کار برایشان خیلی سخت بوده، برای همین می‌گویند که ما به شما کاری نداریم و بیایید به زندان رسیدگی کنید. یک روز صبح موقع نماز، کسی که برای روشن کردن بخاری می‌آید، مقداری از خاکسترها را روی سرنمازگزاران می‌پاشد و هوا را کثیف می‌کند. نمازگزاران هم سریع نماز را تمام می‌کنند. از بیرون عده‌ای آماده حمله بوده‌اند که می‌ریزند و آنها را دستگیر می‌کنند و سر مرحوم سیدهاشم حسینی با کارد زخمی می‌شود. مرحوم نواب را هم می گیرند و شنیدم که به او دستبند قپانی زدند و او را به زندان انفرادی انداختند. روزنامه‌ها نوشتند که متحصنین 64 نفر بودند. ظاهراً آنهایی را هم که بیرون رفته بودند، حساب کرده بودند، ولی بعد نوشتند 51 نفر بوده‌اند. در آن زمان آقای کرباسچیان روزنامه داشت و با قلمی جنجالی مطلب می‌نوشت. او با تیتر درشت چاپ کرده بود که «مصدق سفاک! کوپال آدمکش! اجساد شهدای ما را تحویل بدهید.» و چند روز این خبر را چاپ می‌کرد.
  ماجرای کاریکاتور مرحوم نواب چه بود؟روزنامه نبرد ملت عکس مرحوم نواب را با دستبند قپانی کشیده بود در حالی که یک چنگک بالای سرش آویزان بود و سرش را خراش می‌داد و دکتر مصدق هم ایستاده بود و قهقهه می‌زد. زیر عکس هم نوشته بود: «ما بارگه داریم. این رفت ستم بر ما / بر کاخ ستمکاران تا خود چه رسد خذلان؟» این کاریکاتور خیلی مورد توجه واقع شد و یادم هست که آن شماره از «نبرد ملت» فروش خیلی زیادی کرد. گمانم این کاریکاتور در شماره دیگری هم چاپ شد. البته بیشترین شماره «نبرد ملت» که فروش رفت، مربوط به ترور رزم‌آرا بود، طوری که روزنامه‌فروش‌ها، این روزنامه دوقرانی را آخر شب می‌فروختند پنج تومان.
  قضیه اختلاف مرحوم رفیعی با شهید نواب چه بود؟
یادم است که عده‌ای با شهید واحدی میانه خوبی نداشتند و به شهید نواب پیشنهاد کردند که واحدی باید از فدائیان اسلام بیرون برود. شهید نواب این قضیه را به شهید واحدی می‌گوید، ولی البته خودش او را اخراج نمی‌کند. شهید واحدی اعلامیه‌ای می‌دهد و از فدائیان اسلام کناره‌گیری می‌کند، اما در آن متذکر می‌شود که تا آخر عمر به نواب صفوی وفادار خواهد ماند. معنای حرفش این بود که از خود ایشان نرنجیده است. بعد فعالیت‌های جدیدی را در مسجد جامع تهران شروع کرد و یک دهه را منبر می‌رفت که جمعیت زیادی آنجا جمع می‌شد. شبی هم شهید نواب به آنجا می‌رود و شهید واحدی از او استقبال می‌کند و به عنوان رهبر و استاد من از وی نام می‌برد. بیان من ناقص است، ولی شهید واحدی بسیار خوش بیان بود. یک شب که عده‌ای حمله می‌کنند و ساواکی‌ها هم در مجلس حضور داشتند، شهید واحدی از جریان باخبر می‌شود و اعلام می‌کند: «عده‌ای اینجا هستند که می‌خواهند شلوغ کنند.» بعد هم نشانی لباس‌هایشان را می‌دهد که کراوات سیاه زده‌اند و لباس‌شان فلان رنگ است و... همین که این حرف را می‌زند، آنها با مردم درگیر می‌شوند و عده‌ای هم از بیرون داخل مجلس می‌ریزند و درگیری بالا می‌گیرد.
  شهید مهدی عراقی از یاران نواب صفوی بود. آیا از ایشان هم خاطره‌ای دارید؟خاطره‌ای که از ایشان به یاد مانده مربوط به روزی است که جریان فیضیه پیش آمد. در آن روز ما در حجره مقام معظم رهبری بودیم و می‌خواستیم به منزل ما برویم. ایشان و مرحوم اصغر کنی در راه، جریان را به ما گفتند و نگذاشتند ما به مدرسه برگردیم. در هر حال از رفتن به منزل منصرف شدیم و تصمیم گرفتیم به منزل امام برویم، چون احتمال داشت کماندوها به آنجا حمله کنند. یادم هست که اصغر کنی از من پرسید: «آیا همراهت چاقو داری؟» من اتفاقاً یک چاقوی ضامن‌دار داشتم که می‌خواستم آن را پهلوی خودم نگه دارم، ولی بعد دیدم او از من قوی‌تر است و کارایی بیشتری دارد. چاقو را به او دادم و با عجله به منزل امام رفتیم. اول مغرب بود که به آنجا رسیدیم و دیدیم در منزل امام باز است و شهید عراقی آنجا ایستاده است و محافظت می‌کند. من یادم نبود که شهید عراقی دم در ایستاده بود و بعداً مقام معظم رهبری به من یادآوری کردند که کسی که جلوی منزل امام ایستاده بود، عراقی بود، مثل شیر ایستاده بود و از منزل امام محافظت می‌کرد. پرسیدیم: «چرا در خانه را باز گذاشته‌اید؟» گفت: «امام فرموده اگر در را ببندید، می‌روم در صحن حضرت معصومه(س) و سخنرانی می‌کنم. ما هم دیدیم بهتر است در باز باشد و ایشان نروند، چون آنجا خطرناک است.» ما که این حرف را شنیدیم، دیدیم بهتر است ما هم بمانیم و از امام محافظت کنیم. اصغر کنی رفته بود توی زیرزمین و چاقویی را که از من گرفته بود، تیز می‌کرد. بعد از اینکه نماز امام تمام شد، رفتیم پیش ایشان. همه طلبه‌ها دورشان جمع شده بودند.
  امام در آن جلسه چه فرمودند؟یک عده از مدرسه فیضیه آمده بودند و گریه می‌کردند. امام به محض اینکه اینها را دیدند، گفتند: «چرا گریه می‌کنید؟ شما با این کارتان روحیه‌ها را تضعیف می‌کنید. مبارزه این چیزها را دارد. این تازه اول کار است. مبارزه زندان دارد، تبعید و کشته شدن دارد. والله من همین الآن که اینجا هستم، آماده‌ام که بیایند و مرا بکشند، چون با این کار، نهضت جلو خواهد افتاد.» و به این ترتیب به همه روحیه دادند و فرمودند هر کس اهلش نیست زودتر برود و روحیه بقیه را تضعیف نکند و به همه آمادگی دادند.
  از راهپیمایی عاشورای 42 خاطره‌ای دارید؟بعدها، شهید عراقی نقل کردند که روزی که در قم در محضر امام بودیم، ایشان فرمودند: «امسال هیأت‌ها جهت‌دار باشند.»
ما به امام عرض کردیم مهمترین هیأت متعلق به طیب است که طرفدار شاه است و اگر او مخالفت کند، کارها خراب می‌شود. امام فرمودند: «طیب مسلمان است و در مقابل دینش مقاومت نمی‌کند.» و به این شکل بود که ما به فکر افتادیم با طیب صحبت کنیم. ما رفتیم و به طیب گفتیم آقای خمینی فرموده‌اند که طیب مسلمان است و در مقابل دینش نمی‌ایستد. همین که این حرف را زدیم، او سرش را پائین انداخت، بعد یکی از نوچه‌هایش را صدا زد و دویست تومان پول به او داد و گفت برو و یک عکس از آقا تهیه کن که جلوی دسته قرار بدهیم. او قبلاً عکس شاه را بزرگ می‌کرد و جلوی دسته قرار می‌داد،‌ ولی حالا می‌خواست عکس امام را بگذارد و دسته راه بیندازد. آن روز آمدند و به من گفتند که دسته طیب آمده و عکس حاج آقا روح‌الله را جلوی دسته گذاشته است. ما تعجب کردیم که جریان از چه قرار است، چون تا آن روز تصور می‌کردیم که طیب، فدایی شاه است. در روز بعد، یعنی در روز دوازدهم محرم او را دستگیر کردند و هر چه تهمت که می‌خواستند به او زدند. او هم انصافاً مقاومت کرد. مثل اینکه مجبورش کردند که بگوید که امام به او پول داده‌اند تا او این کار را بکند. او هم قبول کرد و تا روز آخر هم آنها فکر نمی‌کردند از طیب رودست بخورند، به همین خاطر دادگاه را علنی کردند و خبرنگارها آمدند که خبر را منعکس کنند. طیب وقتی پشت تریبون قرار می‌گیرد، لباسش را بالا می‌زند و نشان می‌دهد که سینه‌اش را سوزانده‌اند و می‌گوید که اینها این کار را کردند تا من بگویم که آقای خمینی به من پول داده تا این کار را بکنم. من اصلاً تا امروز ایشان را ندیده‌ام و اگر هم می‌دیدم، هر چه داشتم به ایشان می‌دادم، نه اینکه پول بگیرم. حالا هم حتی اگر کشته شوم، این تهمت را نمی‌زنم.
از آن روز به بعد به او سخت می‌گیرند و حتی مسئله اعدام را هم مطرح می‌کنند. آقای کاتوزیان که امام جماعت مسجدی در همان مناطق بود، نقل می‌کرد که بعد از شهادت طیب، همسر او را دیده و از او پرسیده بود که طیب در آخرین ملاقات به او چه گفت؟ همسر طیب گفته بود: «بعضی چیزها را مجاز نیستم بگویم. ولی من به او گفتم: تو نان‌آور خانه هستی و او جواب داد: به اندازه کافی نان گذاشته‌ام. اگر هم به فکر یتیم شدن بچه‌ها هستی، تا به حال چندین بار چاقو خورده و تا دم مرگ رفته‌ام و خدا را شکر که در اثر ضربه چاقو نمردم و ماندم تا در راه خدا کشته شوم.» طیب گفته بود که حتی به او وعده داده‌اند که اگر با آنها همکاری کند، مقام‌های بالایی به او می‌دهند، اما او خودش را در خواب با یاران امام حسین(ع) دیده است و ارزش ندارد که به خاطر مقام‌های دنیوی، آن مقام را از دست بدهد. به همسرش گفته بود برای من غصه نخورید.
  پس از فدائیان اسلام، هیأت‌های مؤتلفه منصور را ترور کردند، بازتاب این ترور چه بود؟زمانی که امام در تبعید بودند،‌همراه با مقام معظم رهبری به جلسات استاد بنده، مرحوم حائری شرکت می‌کردیم. در آنجا به ایشان عرض کردم: «آیا می‌شود علم را ترور کرد؟» ایشان فرمودند: «خدا رحمت کند نواب صفوی را. اگر زنده بود...» اصل کار را تخطئه نمی‌کرد. پرسیدم: «تکلیف چیست؟» فرمودند: «مگر حالا هم کسی برای این نوع کارها پیدا می‌شود؟» گفتم: «اگر وظیفه باشد، خود من می‌روم.» ایشان فرمودند: «حالا زمان این نوع فعالیت‌ها نیست. الآن مسلمانان و کشورهای اسلامی استعمارزده شده‌اند و باید به مردم آگاهی داد.»
به یاد دارم سال‌ها بعد که برای کسب اجازه از امام به نجف رفته بودیم، امام هم در مورد قیام مسلحانه، همین را فرمودند. ما از همه ناامید شده بودیم که چنین مجوزی را به ما بدهد و نزد خود تصور کردیم که شاید امام موافقت کنند، چون امام در سخنرانی‌هایشان با لحنی کوبنده سخن می‌گفتند و ما گمان برده بودیم باید علی‌القاعده با قیام مسلحانه، موافق باشند. بعدها بود که متوجه شدیم ایشان با این شیوه موافق نیستند، یادم هست که خود من زمانی که امام در نجف بودند، همراه با ابوشریف و جواد منصوری نزد ایشان رفتیم تا برای قیام مسلحانه یک مجوز رسمی کسب کنیم. در آنجا خدمت امام عرض کردم که یک عرض خصوصی دارم. فرمودند: فردا بیا، فردای آن روز رفتم و یک ساعتی نزد ایشان بودم و صحبت کردیم و ایشان با قیام مسلحانه مخالفت کردند. می‌فرمودند باید به مردم، آگاهی داد. من خودم یک لحظه به امام شک کردم و پیش خود گفتم نکند امام چون مدتی از کشور دور بوده‌اند، از اوضاع بی‌خبر هستند و یا سن و ضعف مزاج بر تصمیمات ایشان تأثیر گذاشته است، ولی بعدها متوجه شدم که مسئله انجام تکلیف است و ملاک، انجام تکلیف و وظیفه است نه حب و بغض و احساسات.
  امام نسبت به حرکت‌های گذشته ازجمله اقدامات فدائیان اسلام موضعگیری نکردند؟نه، امام معتقد بودند که این نوع حرکت‌ها به جایی نمی رسند، هر چند ایشان کار شهید نواب را تخطئه نکردند و تا جایی هم که در توانشان بود، برای آزادی او تلاش کردند. حتی رفتند و با آیت‌الله بروجردی هم صحبت کردند. آیت‌الله بروجردی در آن مقطع، درگیری مستقیم با دستگاه را صلاح نمی‌دانستند.ایشان درجریانی شاه را تهدید کردند و او هم عقب‌نشینی کرد. یادم هست که از پدرم شنیدم که از قول ایشان می‌گفتند: «توپ خالی رفتیم و خدا اثر گذاشت؟» بعدها نهضت امام نشان داد که این توپ خالی نبوده و آیت‌الله بروجردی فکر می کردند خالی است. ایشان خیلی قدرت داشتند اما خبر از قدرتشان نداشتند.
  به سال 1357برویم، شما از امضاکنندگان جامعه روحانیت مبارز تهران بودید.ما در جلسه جامعه روحانیت اعلام کردیم که شعارهای روز عاشورا باید تندتر از قبل باشند و همگی به جامعه روحانیت وکالت دادیم که هر اقدامی را که صلاح می داند، بکند. بعد از آن یادم می آید آقای موسوی اردبیلی گفتند: «برای عزل شاه، باید امضای اشخاص را داشته باشیم، در حالی که شما به ما یک وکالت کلی داده‌اید. این امری است که همه اجازه‌دهندگان باید امضا کنند. این احتمال هم وجود دارد که امضاکنندگان، اعدام شوند.» ما حدود 12-10 نفر بودیم که گفتیم امضای ما را پای اعلامیه بگذارید و برای ارتباط بامرکز، آقایان موسوی اردبیلی و مروارید را انتخاب کرده بودیم.
در هر حال صحبت شد که شعارها تندتر شوند. گروه‌های دیگر  ازجمله جبهه ملی، نهضت آزادی، هیچ یک بعد از راهپیمایی روز تاسوعا، برای روز عاشورا اعلام راهپیمایی نکردند و فقط جامعه روحانیت بود که قدم پیش گذاشت و در اعلامیه خود ذکر کرد کوشش کنید با نیروهای نظامی درگیر نشوید و اگر دیدید که قرار است درگیری پیش بیاید، به خانه‌هایتان بروید و روی پشت‌بام‌ها شعار بدهید، به طوری که تمام اهالی تهران روی پشت‌بام بروند و شعار بدهند.
آن شب آقای کلهر به من تلفن زد و گفت: «جبهه ملی اعلامیه داده و گفته که روز عاشورا نمی آید تا نشان بدهد که راهپیمایی تاسوعا به خاطر جبهه ملی، پرجمعیت و باشکوه شده و در روز عاشورا که فقط جامعه روحانیت اعلامیه داده، جمعیت کمتری خواهد آمد و این قهراً به نفع رژیم خواهد بود و لذا حیثیت جامعه روحانیت در خطر است. رژیم هم بنا را بر این گذاشته که در روز عاشورا کشتار کند. به مردم بگویید که نیایند.» من گفتم :«این وقت شب که نمی‌شود کاری کرد و واقعیت این است که ما اعلامیه و امضا داده و گفته‌ایم که مردم از درگیری خودداری کنند و در صورت احتمال درگیری، روی پشت‌بام‌ها بروند و شعار بدهند و حالا نمی توانیم به مردم بگوییم که نیایند و حتی اگر هیچ کس هم نیاید، من موظف هستم که بیایم و جامعه روحانیت موظف است که بیاید.»‌واقعیتش این است که ما فکر نمی کردیم مردم این قدر خوب شرکت کنند.
یادم هست آن روز صبح، پسردایی من، آقای دکتر ولائی که مدتی رئیس مؤسسه پاستور بود، به من تلفن زد و پرسید : «امام این راهپیمایی را تأیید کرده‌اند؟» گفتم: «بله، ما که بدون نظر امام کاری را انجام نمی‌دهیم.» او هم احساس خطر کرده بودو گفت: «من وصیت‌نامه‌ام را نوشته‌ام و می‌آیم».
  شروع راهپیمایی از کجا بود؟شروعش از جاهای مختلف بود،‌ولی انتهای آن به میدان آزادی می رسید. من خودم در کانون توحید نماز می خواندم و بنا شد مردم شمال غرب تهران از میدان توحیدحرکت کنند. من هم وصیتنامه‌ام را نوشتم و به خانواده دادم و راهی شدم و دیدم عجب جمعیت خوبی آمده. سه نفر از هم لباس‌های ما که در راهپیمایی خطرناک نمی آمدند، چون دیده بودند که در روز تاسوعا خبری نشد، فکر کرده بودند عاشورا هم وضع به همان شکل است و تصورش را هم نمی کردند که وضعیت خطرناک شود. در هر حال خدا رحمت کند سربازها و درجه‌دارانی را که در سالن ناهارخوری پادگان لویزان، 70-60 افسر را به رگبار بستند و عملاً رژیم را در بهت قرار دادند. ما با توجه به تجربه کشتار 17 شهریور در مسجد ابوالفضل ستارخان، از قبل، تخت و سرم و باندآماده کرده بودیم که در صورت ضرورت، مجروحین را به آنجا و چند جای دیگر منتقل کنیم. شعار روزهای قبل بود: «استقلال، آزادی، حکومت اسلامی». ناگهان آقای ناطق نوری گفت: «من هرچه گفتم،‌شما پنج بار تکرار کنید.» و فریاد زد: «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی». با گفتن کلمه جمهوری، یعنی که سلطنت باید به کلی از بین برود. اولین بار بود که چنین شعاری داده می شد. یکی از آن رفقایی که اشاره کردم، با ترس گفت: «آقای شبیری! چه دارد می‌گوید؟» هر سه نفر به شدت ترسیده بودند. پنج بار تکرار این شعار که تمام شد، اینها تصور کردند شعارهای خطرناک تمام شده و شعارهای دیروز تکرار خواهندشد، اما در شعار دوم، مستقیماً اسم شاه برده شد: «مسجد کرمان را، کتاب قرآن را، خلق مسلمان را ، شاه به آتش کشید.» اینها دوباره ترسیدند و پرسیدند: «این شعار چیست و از کجا آمده؟» رفتم جلو و از آقای ناطق پرسیدم: «این شعارها را چه کسی به شما داده؟» ورقه‌ای را نشانم دادند و دیدم همان شعارهای مصوب است، گفتم: «پس هرچه را نوشته‌اند، بگویید».

روی شعار چهارم و پنجم بود که مرگ بر شاه پنج بار تکرار شد و انگار مردم منتظر بودند، چون یک مرتبه منفجر شدند، گویی می خواستند به شاه حمله کنند. هیجان عجیبی به وجود آمده بود. من سعی داشتم به جمعیت نظم بدهم که متوجه شدم آن سه نفر نیستند و از همان میدان توحید به خیابان اقبال آشتیانی رفته‌اند. ما وارد خیابان آزادی شدیم و جلوی مسجد امام زمان (عج) که رسیدیم دیدیم این سه نفر آنجا ایستاده‌اند که اگر خبری شد، سریعاً به داخل مسجد فرار کنند، چون رژیم از شب قبل تهدیدکرده بود که با تانک به مردم حمله خواهد کرد. درهرحال مردم از طرف میدان امام حسین و انقلاب آمدند و من منتظر بودم که تانک‌ها بیایند و حمله کنند بالاخره رسیدیم میدان آزادی و من دیدم  که خبری نیست. بعد به من ماجرای پادگان لویزان را خبر دادند و متوجه شدم که به این دلیل رژیم پا پس کشیده بود، چون موقعی که درغذاخوری آنجا افسران را به رگبار بستند، شاه با هلیکوپتر جمعیت را دیده و ترسیده بود و از همان جا بود که به فکر خروج از کشور افتاد و فهمید که دیگر نمی تواند در کشور بماند.
  گروه فرقان پس از انقلاب بسیاری از بزرگان را ترور کرد، چه روایتی از این ترورها و عاملان آن دارید؟
اجمالاً می‌دانم که گروه فرقان، آقای عراقی و آیت‌الله مطهری و سپهبد قرنی و آقای مفتح را به شهادت رساند. من گودرزی را می شناختم. زندگی ساده‌ای داشت و در مسجد جامع تهران درس می‌خواند. زیاد مطالعه می‌کرد، اما استاد کم دیده بود. بعداً آقای سعید امام جماعت چهلستون مسجد جامع که کتابخانه را هم تأسیس کرده بود، با او برخورد کرد و از آنجا بیرون رفت. گودرزی به من احترام می‌کرد. در شروع انقلاب که گروه فرقان را تشکیل داد، شاید اگر من می‌دیدمش و با او صحبت می کردم، کار به آنجاها نمی‌کشید. یکی از دوستان کتاب خداشناسی گروه فرقان را به من داد، سه صفحه بیشتر نتوانستم بخوانم. اراجیف نوشته بود. آقای اردبیلی گفتند: «من ده صفحه خواندم.» گفتم: «هنر کردید، من نتوانستم بیشتر از سه صفحه بخوانم»، ولی آقای مطهری همه آنها را خوانده بود.
  کتاب خداشناسی گروه فرقان بود؟
بله، دوستی که کتاب را به من داد گفت: نظرت چیست؟ گفتم: چرت و پرت است.گفت: خوب بود جوابی برایش می‌نوشتی. گفتم: وقتی این شعر را می خوانی که : «شیرینی سرکه از لحاف است/ بیچاره مگس مناره‌باف است»، چه می‌توانی برایش بنویسی جز این که چرت و پرت است؟
در نجف برای کسب اجازه برای قیام مسلحانه نزد امام رفتم. ایشان مخالفت کردند. می فرمودند باید به مردم، آگاهی داد. من خودم یک لحظه به امام شک کردم و پیش خودم گفتم نکند امام  چون مدتی از کشور دور بوده‌اند، از اوضاع بی‌خبر هستند و یا سن و ضعف مزاج بر تصمیمات ایشان تأثیر گذاشته است، ولی بعدها متوجه شدم که مسئله انجام تکلیف است و ملاک، انجام تکلیف و وظیفه است نه حب و بغض و احساسات. خندید.
  شاید اگر شما هم بیش از نصف کتاب را می‌خواندید، شهید می‌شدید!
بله، اتفاقاً در معرض بودم و خبر شهادت من هم شایع شد. به دوستم گفتم: «کسی که این چرت و پرت‌ها را نوشته، قطعاً آدم مغروری است و حرف مرا که سهل است، حرف استاد مرا و حرف آقای مطهری را هم قبول نمی‌کند.» گفت: «از تو قبول می‌کند.» پرسیدم: «مگر نویسنده‌اش کیست؟» گفت: «گودرزی.» گفتم: «بله، شاید از من قبول کند. بد نیست او را ببینم. حالا کجا هست؟» گفت: «نمی‌دانم». گفتم: «اگر او را دیدی، حتماً کاری کن که من او را ببینم.» ولی دیگر نه او گودرزی را دید نه من این بنده خدا، آقای رضایی بود که یک روحانی همدانی بود و مدتی هم در جهاد سازندگی خدماتی را انجام داد.
گودرزی شیفته دکتر شریعتی بود و کتاب‌های او را می‌خواند. خدا رحمت کند دکتر شریعتی را او رو به تکامل بود و هرچه پیش می‌رفت، کتاب‌هایش سالم‌تر می‌شدند. آدم مثبتی بود. جامعه شناسی خوانده بود، اما در قسمت‌های مذهبی وارد شده بود و داشت رو به اصلاح می‌رفت. گودرزی حرف‌های دکتر را اشتباه فهمیده بود و زیربار هم نمی‌رفت.
  چه شد که گودرزی که ظاهراً دنبال مسائل علمی بود، وارد مسائل نظامی شد و دست به ترور افراد مؤثری چون شهید مطهری و شهید عراقی زد؟
آقای رضایی می‌گفت گودرزی با شخصی آشنا بود که او با خارج ارتباط داشت و اینها هندوانه زیربغلش می‌گذاشتند و برایش جلسات سخنرانی ترتیب می‌دادند.
او هم که استاد ندیده بود و حرف‌هایش عمق نداشتند و چیزهایی به نظرش تازه می‌آمد که اصلاً تازه نبودند. روحیه جاه طلبی داشت و آنها هم از این روحیه او استفاده و تشویقش می‌کردند که عجب حرف‌های تازه‌ای می‌گوید و او هم کم کم باور کرد. بعد به تدریج او را در مقابل علما قراردادند، طوری که از تعابیر توهین آمیز استفاده می‌کرد. سرانجام روزی که ترور آیت‌الله مطهری انجام شد، اعلامیه دادند که کار گروه فرقان است.
  نام قبلی گروه فرقان، کهفی بود؟
یادم نیست، کهفی شاید آنهایی بودند که در حضرت عبدالعظیم بودند. در هر حال اعلامیه به نام گروه فرقان بود.
  ماجرای شایعه ترو ر شما توسط گروه فرقان چه بود؟
یادم هست که در مراسم عمامه گذاری، خودم می‌خواستم عمامه گودرزی را بگذارم. یک فلسفی نامی در کتابخانه مسجد جامع بود که خودش را به دیوانگی زده بود اما به نظرم از اولیاءالله بود.
آقای سعید به من گفت: «عمامه را تو بر سر گودرزی بگذار، چون کسی که عمامه می‌گذارد، باید سید باشد.» وقتی رفتم عمامه را بگذارم. این آدمی که خودش را به دیوانگی زده بود، کف زد و نقل پاشید، چون روز عید بود. همین که من خواستم روی سر گودرزی عمامه بگذارم، آمد و یک دستی عمامه را برداشت و کوبید روی سر گودرزی و عمامه پخش شد روی سر او. عمامه را صاف کردم و روی سر گودرزی گذاشتم و گفتم: «امیدوارم خدمتگزار اسلام باشید.» و از این جور صحبت‌ها. موقعی که عمامه را روی سرش می‌گذاشتم، از ما عکس گرفتند که بعد از جریان ترور آقای مطهری، عکس را بردم دادم به کمیته و گفتم: «این گودرزی، تشکیل دهنده گروه فرقان است؛ تا جنایت جدیدی مرتکب نشده، این را تکثیر کنید.» بعد هم همان شب در مسجد سخنرانی کردم و گفتم: «هرکس از این شخص یا گروه خبری دارد، ملاحظه دوستی و فامیلی را نکند که مشمول نفرین پیامبر(ص) می‌شود. او جنایت کرده و باید به کیفر برسد.» موقعی که صحبت می‌کردم، دیدم یک نفر در میان جمعیت، آرام و قرار ندارد. احتمال دادم که با گودرزی باشد. ظاهراً گودرزی او را فرستاده بود که خبر بگیرد. بالای منبر به مردم گفتم: «من خودم با او آشنا هستم. با او دوست بودم. ولی هرجا او را ببینم یا خبری از او به دست بیاورم، معرفی می‌کنم.» گمانم از همان جا قضیه ترور من شکل گرفت.
من هرجا می‌رفتم، سروقت می‌رسیدم. آن شب می‌خواستم به مدرسه شهید مطهری و جلسه جامعه وعاظ بروم نمی‌دانم چه شد که استخاره کردم و بد آمد. من هم تاکسی گرفتم و یکسر رفتم به منزلم در خانی‌آباد وقتی رسیدم، گفتند چندین بار از مسجد تماس گرفته‌اند که فوراً به آنها تلفن بزنید. هرچه مسجد را گرفتم اشغال بود. بعد آقای یاری، از علمای شرق تهران، تماس گرفت که: آقای شبیری چه خبر؟ گفتم: قابل عرض هیچ! پرسید: حال شما خوب است؟ گفتم: الحمدلله. حیرت کردم که مگر چه شده که حال مرا می‌پرسند، آن هم این طور بعد از مسجد تماس گرفتند که: چه خبر؟ گفتم: چطور مگر! شایع شده که شما ترور شده‌اید. گفتم: چه کسی گفته؟ گفتند: از مسجد میثم تماس گرفته‌اند و گفته‌اند که شما ترور شده‌اید. گفتم: فوراً تماس بگیرید و بگویید که جریان را نقل نکنند و پخش نشود. بعد یکی از رفقا از مهدیه زنگ زد و گفت: من اینجا هستم و شایع شده که شما ترور شده‌اید. گفتم: تا جمعیت متفرق نشده، خبر را تکذیب کنید. فردا صبح ناطق نوری را که دیدم، ایشان گفت: «تو دیگر از من طلبی نداری، چون به اندازه کافی بابت تو نگرانی کشیده‌ام و فاتحه هم برایت خوانده‌ام.»
موقعی که برای تشییع جنازه شهید مطهری به قم می‌رفتیم، وسط راه در قهوه‌خانه‌ای توقف کردیم. آیت‌الله مهدوی کنی و شهید مفتح و شهید بهشتی هم بودند. شهید بهشتی گفتند: «دیشب به من خبر دادند که شما را ترور کرده‌اند.» پرسیدم: «خبر چقدر صحت داشت؟» گفتند: «5/99 درصد». گفتم: «پس با نیم درصد هم می‌شود زنده ماند.» به شهید بهشتی گفتم: «من نگران شما هستم، چون گودرزی را می‌شناسم. او با چند نفر خیلی مخالف بود، یکی شهید مطهری و یکی شما، یکی آقای مفتح.» آقای مفتح یک کمی یکه خورد، ولی شهید بهشتی انگار که هیچ خبرمهمی را نشنیده است. بعدها شنیدم که در روزهای آخر عمر می‌گفته که من هر روز منتظر هستم که سقفی روی سرم خراب یا گلوله‌ای به طرفم شلیک یا بمبی در کنارم منفجر شود.
  شایع است که اسامی ترور شوندگان توسط بیگانگان انتخاب و به گودرزی منتقل شده است.
همین طور است. آنها به او خط می‌دادند و او هم احمق بود. جوان‌هایی که دور او بودند، آدم‌های ساده و به قول شهید لاجوردی رک بودند. مثل منافقین نبودند که حرفی را بزنند، اما نیتشان چیز دیگری باشد، برای همین ایشان خیلی روی اینها زحمت کشید تا توبه کنند، اما توبه منافقین را قبول نداشت و می‌گفت دروغ می‌گویند. می‌گفت فرقانی‌ها حتی روبه‌روی تو هم که باشند، با تو مخالفت می‌کنند و اگر توبه کنند، واقعاً به خاطر این است که پشیمان شده اند.
بعد از اعدام این سه نفر اعضای گروه فرقان، برادر یکی از آنها همان روز یا فردای‌آن روز آمد به کانون توحید. زمزمه اعدام بعضی از اعضای آنها هم بود. او گفت: «گروه فرقان به نام اسلام اصیل آمده‌اند و بچه‌های آن بسیار مذهبی هستند. مردم متوجه اصل قضیه نیستند. باید دادگاه اینها پخش شود تا مردم بدانند که اینها حرفی برای گفتن ندارند. مادر من وقتی رفته برادرم را ببیند، برادرم گفته که ما اشتباه کردیم. بروید و بقیه جوان‌ها را آگاه کنید که به راه ما کشیده نشوند. من حالا پیش شما آمده‌ام که پیغام برادرم را برسانم، چون می‌ترسم اینها جوانان مذهبی را به سمت خود بکشند.» من به شهید بهشتی تلفن زدم و گفتم که سه نفر می‌خواهند شما را ببینند. گفتند: «فردا بیایید دادگستری» گفتم: «نمی‌شود زودتر بیایند؟» موقع عصر بود، گفتند: «پس بیایند منزل ما». من به آنها گفتم بروند و خودم بعد از نماز می‌آیم. وقتی به منزل شهید بهشتی رسیدم، دیدم ایشان با همه خستگی فعالیت‌های روزانه، با حوصله تمام به حرف‌های آنها گوش می‌دهند. بعد هم حرف‌های آنها را تأیید کردند و فردا شب، فیلم محاکمه گروه فرقان از تلویزیون پخش شد و جوی که داشت به نفع گروه فرقان شکل می‌گرفت، شکسته شد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم فروردین 1390ساعت 20:8  توسط   | 

صداي گوش خراش ضد انقلاب در سينماهاي كشور!

 
فيلم فوق تنها يك اثر رئال اجتماعي نيست بلكه مانيفستي است از هر آنچه ضد انقلاب در اين سالها عليه نظام مقدس اسلامي گفته و در مجامع جهاني داده زده است. اين فيلم ماهيتي به شدت چند لايه دارد و از خواص آن تضاد در لايه هاست كه بيننده را در پارادوكسي مرگبار فرو مي برد...
 

اكران نوروزي "جدايي نادر از سيمين" در كنار حواشي بسيار كه از سوي فتنه گران سبز براي حمايت از اين فيلم صورت گرفته است داراي مضامين آشكار و پنهان بسياري است كه جاي بسي تاسف است كه كسي از مطلعين بر وجود چنين مفاهيم و مسائلي كه در راستاي اهداف جريان فتنه در دو سال گذشته حركت مي كند واقف نشده و در محافل مختلف به تعريف و تمجيد از اين فيلم مي پردازند.

به گزارش بولتن نیوز : نويسنده وبلاگ اسرار در مطلبي با اشاره به هم راستايي هاي فرهادي در فيلم اخيرش با جريان فتنه از برخي رموزات اين فيلم گره گشايي كرده و نوشته است: 

شايد بهترين مولّفه براي شناساندن اصغر فرهادي كارگردان اين فيلم اين باشد كه وي فيلمنامه نويس اثر جنجالي حاتمي كيا يعني ارتفاع پست مي باشد. فيلمي كه ياد آور جمله معروف " انقلاب فرزندان خود را مي خورد" بود. اين بار فرهادي با آخرين ضلع مثلث خود يعني "چهار شنبه سوري"، "درباره الي" ، " جدايي نادر از سيمين" باز گشته و در اتفاقي نادر، هم بهترين جوايز جشنواره بين المللي فيلم فجر در داخل را از آن خود كرده و هم جايزه خرس طلايي برلين را. براي اينكه فيلم را سطر به سطر و دقيقه به دقيقه مورد نقد و تحليل قرار دهيم زماني بسيار مي خواهد اما براي بينندگاني كه در اين ايام ديدن اين فيلم را انتخاب كرده اند كد هايي براي اشراف به ماهيت آخرين ساخته فرهادي و نيز اطلاع از كم و كيف آن داده مي شود تا با ديدي باز فيلم را ديده و يا پس از ديدن تحليل كنند. در يك جمله بايد گفت:‌ فيلم فوق تنها يك اثر رئال اجتماعي نيست بلكه مانيفستي است از هر آنچه ضد انقلاب در اين سالها عليه نظام مقدس اسلامي گفته و در مجامع جهاني داده زده است. اين فيلم ماهيتي به شدت چند لايه دارد و از خواص آن تضاد در لايه هاست كه بيننده را در پارادوكسي مرگبار فرو مي برد كه به طرز ماهرانه اي به تصوير كشيده شده است. اين نكته را نبايد فراموش كرد كه اصغر فرهادي همواره با ابهام آفريني و ايجاد شبهه و ظاهرا از طريق مشاركت اذهان بينندگان، بسياري سوالات و اتفاقات را بي جواب رها مي كند اما واقعيت امر اينستكه وي هميشه پاسخ به اين ابهامات و شبهات را در لايه هاي زيرين ِ فيلمش براي ضمير ناخودآگاه مخاطبان ارسال و در آن حك كرده است.

اولين نكته درباره اين فيلم صحنه هاي آغازين آن در دادگاه است كه سيمين (ليلا حاتمي ) از نادر ( پيمان معادي ) به دليل همراهي نكردن با وي در سفر به خارج به دادگاه خانواده شكايت كرده و تقاضاي جدايي از وي را دارد. در اين صحنه سيمين براي اثبات ادعايش جهت همراه كردن دختر 11 ساله اش در اين سفر مي گويد: دوست ندارم دختر در اين شرايط بزرگ شود. و سوال نادر از سيمين كه مي پرسد چه شرايطي ؟ اولين گام از سناريوي شبهه افكني و ابهام تراشي اصغر فرهادي است. اتفاقات رخ داده در فيلم و ديالوگ هاي رد و بدل شده در دقايق بعد تا آخرين ثانيه هاي فيلم پاسخي پنهان به اين سوال آشكار مي دهد. فرهادي با نشان دادن دروغ هاي رد و بدل شده و فضاي هرج و مرج حاكم در جامعه چنين القا مي كند كه سيمين نمي خواست دخترش در جامعه اي به شدت آلوده به ريا و دروغ و بي قانوني و خودكامگي زندگي كند.

دومين نكته، اشارات نادر براي خارج نشدن از كشور است. نشان دادن اينكه نادر به خاطر پدرش ( كهنسالي كه نمادي از آب و خاك و مرز و بوم ما به شمار مي رود ) و اشاره اش به تعلق خاطر به كشور و اينكه به علت چنين دلايل عامه پسندي از كشور خارج نمي شود نكته بسيار مهم و لايه ي بسيار پنهاني از اين فيلم است. براي فهم دقيق اين نيش و كنايه بايد مروري داشت بر مناظره هاي نامزدهاي انتخاباتي و سعي و تلاشي كه كروبي و موسوي نامزدهاي ديروز انتخابات رياست جمهوري و دشمنان امروز نظام در تخريب وجهه دولت از خود به خرج مي دادند. اينكه آنان خود را مُحق جلوه داده و با عاشقِ آب و خاك نشان دادن خود، ديگر رقبا و به صورت تخصصي دكتر احمدي نژاد را بي تفاوت نسبت به اين مهم نشان مي دادند. اينجاست كه بايد از سعي وافر فتنه گران سبز براي بالا بردن رقم فروش فيلم پرده برداشته و بر ماهيت چنين عملي واقف شد. هر چند فرهادي اشاره اي به رخدادهاي پس از فتنه ندارد كه در آن مشخص شد چه كساني لاف وطن دوستي مي زدند و چگونه دشمنان قسم خورده نظام شدند.

سومين نكته؛ انحرافيست كه فرهادي در نشان دادن چهره مذهبيون از خود نشان داده است. راضيه(ساره بيات) را نبايد به عنوان نماد مذهبي بودن در ايران پذيرفت. هر چند فرهادي سعي دارد چنين انگاره اي را به مخاطب بقبولاند. در چندين موضع از فيلم راضيه از پذيرش پول بابت ديه بچه خودداري مي كند و اين خودداري نه به خاطر تدين وي بلكه به دليل اين اعتقاد است كه وي مي گويد اگر پول را بگيرد بلايي سر بچه ام مي آيد. اين يعني نهايت اعتقاد به مذهب در جامعه ايراني! حال اگر اين اعتقاد به مذهب مورد قبول قرار گيرد پس تكليف ميليون ها نفر از افرادي كه كرور كرور پول حرام مي گيرند و بلايي نيز سر بچه شان نيامده چه مي شود؟ فرهادي به طرز زيركانه اي رفتارهاي راضيه در نپذيرفتن پول را به اعتقادات سطحي عوام و شانه به شانه زده خرافات گره زده و مذهبيون را عملا خرافاتي نشان داده است. در حالي كه بايستي راضيه به  دليل تشرع و تدين و نه اعتقادات كم عمق و سطحي از گرفتن پول حرام سر باز مي زد. مضاف بر اينكه فرهادي تا آخر فيلم تكليف پولي را كه ادعا مي شد راضيه دزديده مشخص نكرد. اين هم از همان ابهاماتي است كه تيشه به ريشه مذهبيون و نماد به تصوير كشيده شده آن در فيلم يعني يك زن چادري مي زند.

چهارمين مسئله: پيامي است كه دختر نادر در پايان فيلم و در دادگاه به بيننده القا مي لكند. دختري كه در ابتداي فيلم نشان مي دهد به دليل شخصيت مثبت پدرش و اينكه قصد دارد مانع طلاق پدر و مادرش شود مي خواهد در كنار نادر بماند در انتهاي فيلم و پس از ديدن دروغ و انكار واقعيت پدرش عملا به گونه اي فضا را مديريت مي كند كه حرف ليلا حاتمي در ابتداي فيلم درست از آب درآيد و اين شرايط آكنده از دروغ و بدي براي ترمه (دختر نادر) هم مسجّل شده و بيننده حكم به رفتن دختر همراه مادرش به خارج از كشور دهد.

آخرين نكته؛ مصائبي است كه بر شهاب حسيني (حجت) وارد شده است. جمله وي كه چندين سال دنبال حقش كه ضايع شده بوده و در دادگاه ها هيچ كسي به فرياد وي گوش نداده ، يكي از صريح ترين رويارويي هاي فرهادي با دست آوردهاي انقلاب در سي سال گذشته است. تصور كنيد در جشنواره هاي بين  المللي كه اين فيلم در حال اكران است چنين تصويري از ايران به نمايش در آيد آنگاه چه بلايي سر وضعيت حقوق بشر و نوع نگاه غربي ها نسبت به ايران خواهد آمد. فرهادي رسما بيننده را در جايگاهي قرار مي دهد كه به اين نتيجه برسد كه در ايران كسي به فكر محرومان و مستضعفان نيست. شعاري كه بارها فتنه گران در دو سال گذشته و در سي و دو سال پس از پيروزي انقلاب سر داده اند.

 در پايان ذكر اين نكته ضروري است كه اكران چنين فيلم هايي آن هم با حمايت هاي ويژه برخي ارگان ها و موسسات اقتصادي داخل كشور بسيار خطرناك بوده و لااقل بايستي قدمي نيز در راستاي حمايت از سينماي متعهد و انقلابي براي خنثي سازي چنين حركت هايي برداشته شود.


+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم فروردین 1390ساعت 20:7  توسط   | 

علم​الهدی:مشایی فتنه نیست چون شفاف است

 
امام جمعه مشهد با تاکید بر اینکه رئیس دفتر رئیس جمهور فتنه نیست و فردی شفاف است، وی را دارای انحراف فکری دانست.
  آیت​الله احمد علم​الهدی در گفت و گوی تفصیلی با خبرآنلاین درباره فتنه آینده پیش روی نظام، گفت: من از این تحلیل​ها خیلی خبر ندارم و اینکه افرادی چنین تحلیل​هایی را بیان می​کنند هم نمی​دانم مقصودشان چیست. اما فتنه در مفهوم خودش غبار دارد. فتنه یک جریان مضر و مهاجمی است که خود را در گرد و غبار پنهان می​کند. همانند قصه حوادث فتنه​ای که در سال 88 انجام گرفت.

وی با بیان اینکه اگر مقصود از نزدیکان رئیس جمهور مشایی است،ادامه داد:مشایی فتنه نیست چون گرد وغباری ندارد. شفاف است.یک فرد منحرف است وانحرافش هم مشخص است.

امام جمعه مشهد در پاسخ به اینکه مصداق این انحراف چیست،گفت:انحراف وی این است که با حلال و حرام خدا بازی می کند. با انبیا خدا بازی می کند. به مقدسات خدا دست اندازی می کند. خوب این آدم که فتنه نمی شود.

آیت الله علم الهدی در با اشاره به برخی اظهارات رئیس دفتر رئیس جمهور درباره مدیرت انبیاء ، تصریح کرد:ایشان فکرمی کند همه،حرفهایش راشنیده ورفتند.فکر نمی کند که سی دی اش مانده است و بعد یک آخوند مثل بنده پیدا می شود و آن را تکثیر می کند و به دست یک یک علما می دهد.خودم هم آن را گوش می دهم.

وی گفت:ایشان در سی دی خودش حرفی زده بدتر ازاهانت به انبیا زده وگفته است که«جامعه دینی،جامعه آرمانی نیست.» منتها خیلی ها گوش نکردند.

عضو مجلس خبرگان رهبری درباره اینکه رئیس دفتررئیس جمهور معتقد است اظهاراتش دقیق منعکس نمی شود،اظهار داشت:30 سال از این انقلاب می گذرد و این همه وکیل و وزیر و امیر این کشور داشته است. چطور مردم حرف همه آنها را فهمیدند،حرف او را نمی فهمند؟ چرا این نسبت ها را به کس دیگری ندادند.در دولت اصلاحات این قدر قداره کشی علیه اسلام شد.آقای مهاجرانی با تمام وجود جلوی مقدسات ما ایستاد.چرا ما این چنین نسبتی به مهاجرانی ندادیم؟این آقا،به حلال وحرام خدا دست اندازی می کند.

امام جمعه مشهد با اشاره به اظهارات مشایی درباره موسیقی،خاطر نشان کرد:اینکه بگویم «موسیقی مبتذل در میان موسیقی ها قطره ای دردریا است» این دست انداختن حلال وحرام خدا است.یعنی شارع مقدس حکم حرمت را برای چیزی وضع کرده که به اندازه یک قطره است؟! این توهین به شارع است،توهین به قرآن است.
+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم فروردین 1390ساعت 20:6  توسط   | 

سواستفاده های آقای همه کاره

   
این اقدام در حالی صورت می گیرد که صدر با استفاده از یک ابزار ملی به شهرت رسیده است و سواستفاده از این شهرت برای حضور در محافل خصوصی هواداری و غیره به نوعی یک اقدام غیر حرفه ای و غیر اخلاقی و نوعی دهن کجی به رسانه ملی به شمار میرود .
 

 برنامه های ورزشی سیما مدت هاست بر کارشناس محوری متکی شده است و تهیه کنندگان این برنامه ها ترجیح می دهند در کنار چهره کردن مجری های خود از افرادی که به تازگی از دایره ورزش حرفه ای خارج شده اند نیز به عنوان کارشناس استفاده کنند . اما نکته ای که بسیار جالب توجه به نظر می رسد این است که سازندگان برنامه های ورزشی تلویزیون به خصوص در شبکه سوم سیما مدتی است به کارشناس پروری هم پرداخته اند و از افرادی که کوچکترین سوابقی در رشته های مورد بحث نداشته اند به عنوان کارشناس حرفه ای آن رشته استفاده می کنند.

برنامه های ورزشی با محوریت رشته فوتبال به یقین یکی از پرطرفدار ترین برنامه های ورزشی صدا و سیما و حتی کل برنامه های تلویزیون هستند اما این برنامه های پرطرفدار هم ظاهرا به کمبود کارشناس دچار شده اند چرا که از افرادی مانند هومن افاضلی و یا حمید رضا صدر که از کم ترین سابقه حرفه ای ورزشی برخوردارند به عنوان کارشناسان خبره فوتبال استفاده می کنند و این افراد که به مدد حوزه تاثیر گذاری وسیعی که با کمک رسانه ملی به دست آورده اند و با توجه به شهرتی که از این طریق حاصل می شود به اهداف شخصی خود می پردازند.

یکی از این افراد به اصطلاح کارشناس دکتر حمید رضا صدر است که در دوران تحصیلش کارشناسی اقتصاد خوانده است و سپس در رشته شهرسازی فوق لیسانس و دکترا گرفته است اما به یکباره در کنار فعالیت های مهندسی خود سر از دانشکده هنرهای زیبا درآورده است و معلوم نیست با چه رانتی به تدریس سینما در این دانشگاه پرداخته است . وی که تا پیش از این از نویسندگان ثابت ماهنامه فیلم به شمار می رفت به حوزه ورزش نیز علاقه مند شد و با نویسندگی در روزنامه های ورزشی روزگار گذراند اما خیلی زود به مدد باندهای مافیایی تلویزیون توانست به این جعبه جادویی راه پیدا کند و به عنوان کارشناس خبره ! فوتبال در بسیاری از برنامه های ورزشی تلویزیون حضوری ثابت پیدا کند.

اما به تازگی این مرد همه کاره که ظاهرا از شهرت به دست آمده از فوتبال و صد البته رسانه ملی بسیار خوشحال است در یک میتینگ تبلیغاتی خصوصی کانون هواداران باشگاه آرسنال در ایران حضور و به سخنرانی پرداخته است . جالب اینجاست که حضور این فرد در حالی بوده است که وی از کوچکترین اطلاعات فوتبالی برخوردار نبوده و در همه برنامه های کارشناسی سعی می کند با ارائه تحلیل های روانشناسی و جامعه شناسانه  و به کار بردن یک سری لغات انگلیسی خود را فردی موجه و با اطلاع نشان دهد و چیزی شبیه کلاهی که افشین قطبی بر سر ملت ایران گذاشت را بر سر دست اندر کاران فوتبال و رسانه بگذارد. از همه این ها گذشته سایت رسمی باشگاه آرسنال انگلیس هم در گزارشی با اشاره به برگزاری این برنامه تبلیغاتی هواداران خود در ایران که شاید به حدود 70 نفر می رسیدند با بزرگ نمایی شخصیت فردی این کارشناس تلویزیونی از وی به عنوان رهبر کارشناسان فوتبال ایران ! نام برده است و با یک گزارش تصویری او را به عنوان حامی مهم تیم فوتبال آرسنال انگلیس معرفی می کند.

این اقدام در حالی صورت می گیرد که صدر با استفاده از یک ابزار ملی به شهرت رسیده است و سواستفاده از این شهرت برای حضور در محافل خصوصی هواداری و . . . به نوعی یک اقدام غیر حرفه ای و غیر اخلاقی و نوعی دهن کجی به رسانه ملی به شمار میرود . این فرد که پس از معروفیت در قبال ارائه نظرات کارشناسی برای رسانه های گوناگون مبالغ کلانی را مطالبه می کند ظاهرا بسیار از این امر راضی به نظر می رسد که خود را اینگونه وسیله دست تعدادی هوادار آن هم برای یک تیم انگلیسی نشان می دهد و از طرفی هم در برنامه های رسانه ملی به دفاع از این تیم ها می پردازد و پیوسته با تعریف از آن ها به نوعی این رقیبان تیم های داخلی را دست نیافتنی جلوه می دهد.

حال سوال  اینجاست که رسانه ملی که با صرف بودجه های کلان به تولید برنامه های گوناگون می پردازد تا کی باید این گونه افرادی که مسائل خودشان در اولویت قرار دارد را به عنوان چهره به مردم معرفی کند و برای آن ها نردبانی شود تا به اهداف خود برسند؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم فروردین 1390ساعت 20:6  توسط   | 

مهدی هاشمی اتهامات را رد کرد

مهدی هاشمی اتهامات را رد کرد

وي همچنين ادعاي پرداخت کمک مالي به دانشگاه آکسفورد را رد کرده و گفته است که بر خلاف برخي اظهارات مطرح شده عليه وي، پروپوزال دکترا (طرح پايان نامه) خود را شخصا نوشته است.
نسیم: مهدي هاشمي، با انتشار اطلاعيه‌اي که براي شبکه بي‌بي‌سي ارسال کرده است، اتهام دريافت 'امتيازات تبعيض‌آميز' براي تحصيل در مقطع دکترا در دانشگاه آکسفورد را رد کرد.
وي همچنين ادعاي پرداخت کمک مالي به دانشگاه آکسفورد را رد کرده و گفته است که بر خلاف برخي اظهارات مطرح شده عليه وي، پروپوزال دکترا (طرح پايان نامه) خود را شخصا نوشته است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم فروردین 1390ساعت 20:4  توسط   | 

چرا اوباما BBC را از صدای آمریکا هماهنگ تر می‌داند؟

چرا اوباما BBC را از صدای آمریکا هماهنگ تر می‌داند؟

اندیشکده هریتیج پس از افشای خبر تامین مالی BBC توسط آمریکا نوشت: اوباما بی بی سی را با تفکرات خود هماهنگ تر از صدای آمریکا می داند.
 
 

 اندیشکده هریتیج در گزارشی نوشت : واقعاً چه ارتباطی بین دولت اوباما و بنگاه‌های خبرپراکنی دولتی وجود دارد؟ هرچند تصویب قطع بودجه رادیو ملی در مجلس نمایندگان با اکراه بسیاری انجام گرفت، اما خبرها حاکی از آنست که دولت اوباما در این مدت کمک بلاعوضی را در اختیار شبکه بی‌بی‌سی نهاده است که بنابر گزارشات واصله، این کمک همچنان در حال افزایش است. البته، وجه اشتراک رادیو ملی (NPR) و بی‌بی‌سی،‌ صرفنظر از دولتی بودن آنها، در اینست که هر دوی آنها با ارزشهای سنتی آمریکا ضدیت دارند. آیا این واقعاً همان هدفی است که دولت اوباما به دنبال آنست؟

گزارش هریتیج می افزاید: آیا دولت اوباما و وزارت امور خارجه واقعاً آنقدر شیفته بی‌بی‌سی هستند که ترجیح می‌دهند بودجه بنگاههای خبرپراکنی بریتانیا و شبکه‌های خبری معتبر جهانی را تامین کنند؟ ظاهراً اینگونه به نظر می‌رسد. به طور کلی، رئیس‌جمهور اوباما در ژوئن 2009 در شبکه بی‌بی‌سی حضور یافت تا از طریق این شبکه به جهان عرب پیام مهمی را برساند اما حاضر نشده این ماموریت خطیر را از کانال صدای آمریکا به انجام برساند– باراک اوباما تنها رئیس‌جمهور آمریکاست که از زمان تاسیس صدای آمریکا تا به امروز هیچگاه در محل این شبکه حضور نیافته است. احتمالاً رئیس‌جهمهور شبکه بی‌بی‌سی را با تفکرات خود هماهنگ‌تر می‌داند. اگر دلیل اتخاذ چنین تصمیمات مالی دردسرسازی واقعاً در این نهفته است، پس شاید وقت آن رسیده تا کاخ سفید از سفارت بریتانیا بپرسد آیا آنها خود مجسمه نیم‌تنه وینستون چرچیل را در اختیار دارند.
هریتیج می افزاید: طبق گزارش روزنامه انگلیسی گاردین، وزارت امور خارجه آمریکا به زودی کمک بالاعوض قابل‌توجهی را در اختیار شبکه جهانی بی‌بی‌سی قرار می‌دهد که انتشار این خبر خشم و وحشت نمایندگان گنگره، صدای آمریکا و هیئت امنای بنگاههای خبرپراکنی را برانگیخت، بطوریکه وزارت امور خارجه مجبور گردید این خبر را – البته نه بطور کامل- تکذیب کند. بله، دولت منتظر است تا شبکه بی‌بی‌سی پیشنهاد خود مبنی بر ارائه فناوری عبور از سیستم فیلترینگ اینترنت را با هدف مقابله با روش سانسور دولت چین و ایران را تقدیم نماید اما تا به امروز نه چنین پیشنهادی مطرح شده و نه اینکه تصمیمی در این رابطه اتخاذ شده است.
این گزارش می افزاید: نامه ارسالی برای سردبیر روزنامه گاردین را در سایت رسمی وزارت امور خارجه قابل دسترسی است:
مقاله روز بیستم مارس چاپ روزنامه گاردین که ادعا نموده وزارت امور خارجه آمریکا قصد دارد تا قرارداد مالی با شبکه بی‌بی‌سی به امضا برساند، کاملاً نادرست و گمراه‌کننده است. اتحادیه شبکه جهانی بی‌بی‌سی اعلام نموده که قصد دارد تا پیشنهادی در حوزه آزادی اینترنت به عنوان بخشی از همکاری متقابل اما رقابت‌آمیز به وزارت امور خارجه پیشنهاد دهد اما این وزارتخانه تا به حال چنین پیشنهادی را دریافت نکرده و تصمیمی نیز در خصوص تامین بودجه این شبکه اتخاذ ننموده است. وزارت امور خارجه به هیچ وجه قصد ندارد که در رابطه با برنامه‌ریزی آزادی اینترنت تصمیمات مالی خود را در روز جهانی آزادی مطبوعات اعلان نماید.
این نامه به امضای "مایکل اچ. پوسنر"(Michael H. Posner)، معاون وزیر امور خارجه در امور کار، حقوق بشر و دموکراسی رسیده است. البته؛ این مسئله قطعاً نگران‌کننده خواهد بود اگر دولت تصمیم بگیرد به محض رسیدن این پیشنهاد به شبکه بی‌بی‌سی کمک مالی نماید.
در زمان افزایش کسری بودجه در ایالات متحده آمریکا و قطع ارسال برنامه‌های رادیویی آمریکا به نقاط حساس جهان، کمک بلاعوض آمریکا به شبکه جهانی بی‌بی‌سی مطمئناً می‌تواند عملکرد هیات رسانه‌ای آمریکا (BBG) را به شدت تضعیف گرداند که نه تنها بر پخش برنامه‌های بین‌المللی آمریکا بلکه بر اقدامات دولت آمریکا در عبور از فیلترینگ اینترنت نیز نظارت دارد.

گزارش هریتیج می افزاید:  درست چند هفته قبل، هیلاری کلینتون وزیر امور خارجه در ارائه گزارشات خود در کنگره و مجلس نمایندگان چندین بار به این مسئله اعتراض داشت که ایالات متحده آمریکا در حال از دست دادن میدان "جنگ اطلاعات" در برابر دشمنانی نظیر القاعده، چین و روسیه است.
حقیقت اینست که اتحادیه شبکه جهانی بی‌بی‌سی- نهاد مستقل از دولت بریتانیا- دریافت‌کننده اصلی پول مالیات‌دهندگان آمریکایی است. سازمان توسعه بین‌المللی ایالات متحده آمریکا(USAID) به منظور "پشتیبانی رسانه‌ای با هدف ارتقای دفاع از حقوق افراد، حکومت خوب و توانمندسازی" در سراسر جهان همراه با سایر برنامه‌هایی که به خبرنگاران نیجریه آموزش می‌دهند، به اتحادیه شبکه جهانی بی‌بی‌سی 4.5 میلیون دلار پرداخت می‌کند. علاوه بر این، وزارت امور خارجه نیز برای پخش برنامه‌ از طریق امواج کوتاه در برمه پرداخت 350000 دلار را به اتحادیه شبکه جهانی بی‌بی‌سی تصویب کرده است . نیازی به گفتن نیست که این گشاده‌دستی شامل حال صدای آمریکا و BBG نمی‌گردد که خود طلایه‌دار اینگونه اقدامات در سطح جهان هستند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم فروردین 1390ساعت 20:3  توسط   | 

چه کسانی به نوروز طعم کابالا می دهند؟

چه کسانی به نوروز طعم کابالا می دهند؟

به نظر میرسد 'افسانه جادوگر' عنوان هوشمندانه ای است که برای فیلم سینمایی 'کارآموز استاد ساحر' برگزیده شده است تا حساسیت های احتمالی در خصوص پخش این اثر را به حداقل برساند.
 
 

  واقعیت از تخیل عجیب تر است! شاید این جمله مارک تواین نویسنده شهیر آمریکایی در نگاه اول نوعی اغراق ادبی قلمداد شود. اما پخش برخی فیلمهای خاص از شبکه های رسانه ملی عجایب شگف انگیزی را باور پذیر کرده است. تصور کنید برخی مسؤولین رسانه ملی جمهوری اسلامی ایران که از اساس برای حرکت در جهت تفکر ایرانی- شیعی ضد امپریالیستی- صهیونیستی سازمان یافته است اقدام به آموزش باطنی ترین تعالیم مکاتب یهودی و آنگلوساکسان بنماید و جوانان مخاطب خود را به بهره گیری از این تعالیم برای کشف راه آینده دعوت کنند. این تصور عجیب و شگفت انگیز به دست مسؤولین تهیه فیلم های خارجی شبکه سه سیما تحقق یافته است.


نماد تک چشم سمت چپ به خوبی در طراحی پوستر فیلم استفاده شده است

 

روز 5 فرودین ماه 1390 شبکه سه سیما اقدام به پخش فیلم سینمایی نمود که به طور مستقیم و آشکار به دست گروه های سرشناس صهیونیستی در سینمای آمریکا تولید شده است تا مخاطبان نوجوان خود را با میراث پیشامسیحی کیمیاگری یهودی و علوم غریبه کابالایی آشنا نماید و اقبال به سوی آنها را به عنوان گنجینه ای شایسته برای بازتعریف زندگی معنوی و مادی پیشنهاد کند.
The Sorcerer's Apprentice محصول 2010 آمریکا و کمپانی والت دیزنی است. ترجمه عنوان فیلم "کارآموز استاد ساحر" می باشد ولی احتمالاً برای کاهش حساسیت هایی که میتوانست مانع پخش فیلم شود از عنوان " افسانه جادوگر" برای معرفی فیلم استفاده شده است.
درسال 2000 دیوید استاتلر 10 ساله که در منهتن نیویورک زندگی میکند به طور تصادفی وارد یک فروشگاه عجیب عتیقه فروشی می شود. او در آنجا حوادث عجیبی می بیند. آقای بالتازار ( با بازی نیکلاس کیج) جادوگر هزار ساله و صاحب مغازه از ورود دیوید استقبال میکند و به او اسراری را درباره انگشتر ساحری و بازگشت مورگانها بازگو مینماید. دیوید که گیج شده است شاهد خروج مردی پلید به نام هوروات از درون کوزه کوچکی می شود. هوروات و بالتازار درگیری سختی را با هم انجام می دهند. در اوج درگیری بالتازار از دیو میخواهد که انگشتر ساحری را پیش خود نگه دارد چرا که او موهبتی طبیعی دارد و ساحر آینده و یک مرلینی واقعی خواهد بود. بالتازار و هوروات نیز در درون کوزه زندانی میشوند. کسی حرفهای دیوید را درباره حوادث فروشگاه مرموز باور نمی کند.
سال 2010 است و دیوید اکنون 20 ساله شده است. او دانشجوی موفق رشته فیزیک است هرچند که گه گاهی همچنان دچار تخیلات و رفتارهای احمقانه میشود. کوزه مرموزی که بالتازار و هوروات در آن زندانی هستند در خانه پیرمرد عتیقه دوستی قرار دارد. سال موعود فرار رسیده است و زندان جادویی کوزه به روی آنها باز میشود. هوروات و بالتازار از شاگردان مرلین بوده اند. مرلین جادوگر خوب و مشهوری بوده که در قرن هشتم زندگی میکرده است. هوروات در همان زمان با زن جادوگر پلیدی به نام مورگان پیمان می بندد. مرلین و شاگردانش روح مورگان را در خمره عروسکی شکلی که در واقع یک زندان ساحری است زندانی می کنند. اما هوروات قصد دارد با شکستن طلسم خمره و آزادسازی مورگان قدرت دوباره او را در زمین حاکم کند. بالتازار به دیوید توضیح میدهد که تنها اوست که میتواند مانع این حادثه ناگوار شود چرا که او مرلینی برتر است و برای این کار پیش از هر کاری باید درس های ساحری را فرا بگیرد. دیوید هرچند نگران و ترسو است ولی ترجیح می دهد برای هیجان هم که شده چیزهای بیشتری از جادوگری بیاموزد. زیرزمین یکی از ایستگاه های متروک مترو به عنوان کلاس درس انتخاب میشود و بالتازار آموزش تعالیم ساحری به دیوید را آغاز می کند. دیوید در چند سطح ابتدا تاریخ سحر و ساحری و سپس نسبت سحر با علم و هنر را می آموزد و در پایان با شگردهای کنترل طبیعت و نیروهای آن آشنا می شود. او در نهایت موفق میشود با ترکیب تعالیم جادوگری با دانش خود از فیزیک شگردهای جدیدی خلق کند. در شب موعود و آزادسازی مورگان، او در قالب بدن ورونیکا ظاهر میشود. ورونیکا همسر بالتازار بوده است که هزار سال پیش بدن او توسط مورگان تسخیر شده است. بالتازار با فداکاری بدن خود را به جای بدن ورونیکا تسلیم مورگان می کند. روح مورگان از بدن بالتازار نیز خارج شده و با کالبد خود ظاهر می شود و قدرت جادوئی اش را باری نابودی دیوید به کار می گیرد. اما در نهایت دیوید با مهارت جادویی- علمی خود او را برای همیشه از بین می برد. دیوید دوست دختری قدیمی به نام بکی دارد که در تمام مراحل همراه اوست و موفقیت نهایی دیوید نیز مدیون کمک و همراهی بکی است.
 

معرفی میراث سلسله کیمیاگران کابالای اروپا به عنوان رهبران آیندههرچند ژانر فیلم تداعی گر تخیلی بودن داستان است ولی ارجاعات صریح و روشنی در فیلم وجود دارد که محتوای آن را به دنیای واقعی و جریانهایی که اکنون در سطح جهانی با آن مواجهیم پیوند میزند. بالتازار عمری هزار ساله دارد. کنت سنت ژرمن یک کیمیا گر یهودی و کابالیست شهیر قرن هجدهم است که از سوی محافل فرقه ای گوناگون و پیروانش برای او عمر چند هزار ساله و همزمانی با عیسی ناصری تبلیغ می شود.

کنت سنت ژرمن کیمیاگر کابالیست هزار ساله که درفیلمهای متعدد شخصیت معادل دارد.

 

او به جادو تسلط کامل داشت. او همچنین عضو فراماسونری لژ سفید در فرانسه بود. گفته می شود او نیز به کالج جادوگری بریتانیا که در آکسفورد تأسیس شده بود رفت و آمد داشته است. جوزف بالسامو، کنت سنت ژرمن، پاراسلسوس و نوستر آدامی از جمله کیمیاگران و جادگران کابالیست قرون میانه و اوایل دوره جدید هستند که طی سالهای اخیر به شدت در فیلمهای سینمایی هالیوود مورد توجه و تأکید قرار گرفته اند. به طوری که افسانه های موجود درباره علوم باطنی و قدرت و شناخت روحی این افراد به تدریج به باوری عمومی تبدیل شده است. کنت ژرمن در مجموعه هری پاتر نیز مورد اشاره قرار گرفته است. انیمیشن ناین اساساً به ترویج و تبلیغ کتاب و آموزه های پاراسلسوس اختصاص داشت. سریال مرلین نیز که هم اکنون از شبکه بی بی سی در حال پخش است سلسله جادوگری یهودی بریتانیا و فرانسه را به کودکان و نوجوانان معرفی می کند و بسیاری از دیگر فیلم ها و کتابها این جریان را تقویت و پشتیبانی می نمایند.

سریال مرلین در حال پخش از شبکه بی بی سی انگلستان

این سریال ساحر مرلین را به قهرمانی دوستداشتنی برای کودکان تبدیل کرده است


بالتازار شاگرد خلف مرلین بوده است. اکنون دیوید در سال 2010 به عنوان شاگرد برتر این سلسله جادوگری و یک مرلینی واقعی معرفی می شود. مرلین شخصیتی مختص فیلم سینمایی افسانه جادوگر نیست. مشهورترین جادوگر در اساطیر انگلیسی است. در افسانه‌ها او هم‌عصر پادشاه آرتور بوده‌است. جادوگر مرلین تا کنون در فیلمهای و برنامه های تلویزیونی بسیاری به عنوان نمادی از جادوگری سفید و دوست داشتنی یهودی- اروپایی معرفی شده است که از جمله آنها میتوان به مرلین و جنگ اژدهاها محصول 2008 و سریال مرلین اشاره کرد.
 

تشریح آموزه های کابالیستی و طبیعت شناسی یهودیمعرفی جادوگران یهودی اروپای میانه هیچگاه به اسم و تاریخ آنها محدود نشده است و همواره در میان این داستانها آموزه های کابالیستی و پیشامسیحی فرقه های مخفی یهودی نیز مورد تأکید و تبلیغ قرار گرفته است. بالتازار در دوره فشرده ساحری به دیوید میگوید جادو نه علم است و نه هنر است بلکه هر دوی آنهاست. ایجاد آتش در یک جسم یا تبدیل حرکت منظم مولکولهای ماده به شراره پلاسمایی یک پدیده فراطبیعی نیست بلکه شناخت دقیق تر طبیعت چنین قابلیتی را فراهم میکند. بالتازار برای تکمیل آموزه های ساحری و پیش نیازهای آن از جمله شناخت درونی از خویشتن و توانایی های انسان و شناخت جدید جهان که به ایدئولوژی جدیدی می انجامد، حلقه مرلین را بر روی زمین ترسیم میکند.

طرحی از حلقه مرلین که در کارگاه های تدریس کابالا استفاده دارد. حروف درون حلقه ها با الفبای ماگی است.

 

این حلقه که 6 عنصر اصلی آن با درخت کابالا تناظر مستقیم دارد متأسفانه به صورت کامل از آنتن شبکه سه سیما نشان داده شده و تشریح می شود. حلقه مرلین شامل 6 منطقه مدور و یک منطقه میانی است: مکان-زمان،حرکت،ماده، عناصرچهارگانه،تحول،ذهن و منطقه ممنوعه عشق. حلقه مرلین که از حلقه سه محوری کیمیاگری قرن شانزدهم الهام و کپی برداری شده است، از جمله طرح هایی است که در مدارس کابالا برای انتقال مضامین شبه عرفانی در خصوص طبیعت و هستی از آنها بهره گرفته می شود. توضیحی که در کابالا برای ارتباط طبیعت و فراطبیعت وجود دارد به نوعی انکار ناآشکار خداوند می انجامد.

ساحر هزارساله معروف به آقای مرلین در کارتونهای دیزنی

 

طبیعت که در کابالا معنایی فراتر از عالم ماده می یابد و شامل عوالم موازی فراتر از ماده نیز میشود قوانین خاص خود را دارد و هر تحولی در هستی بر اساس این قوانین صورت می پذیرد. شناخت قوانین حاکم بر جسم و روح انسان و قوانین طبیعت سبب هماهنگی و تسلط انسان بر خویشتن و طبیعت میشود و آنگاه به مقام شبه خدایی دست می یابد. برخلاف آنچه که در عرفان های دینی درباره فنا و ناچیزی عارف نسبت به مبدأ هستی وجود دارد، آموزه های کابالا کارآموز خود را به آنجا می رساند که بپذیرد رسیدن به خداوند به معنای فنای در او نیست بلکه به معنای تبدیل شدن به هستی قدرتمندی همانند اوست که بر باطن طبیعت و بر باطن جوهر خویش اشراف دارد و می تواند قوانین این نظام را به خدمت بگیرد. سحر نیز به عنوان بخشی از این سلوک درونی برای جستجوگری که در پی بالارفتن از درخت دانش در کابالاست حاصل می شود.

طرح موسوم به حلقه نیروهای سه گانه که در طلسم نویسی و توضیح نیروهای طبیعت میان فرقه های یهودی کاربرد دارد.

 

افسانه جادوگر فیلم چندلایه ای نیست که پیام خود را مخفیانه به مخاط منتقل کند. این فیلم به صراحت از ساحری و ساحران به عنوان لایه باطنی حیات اجتماعی در طول تاریخ سخن میگوید و ضرورت توجه به آن را بویژه برای نسلهای آینده مورد تأکید قرار میدهد. تهیه کنندگان فیلم های خارجی شبکه سه سیما با چه انگیزه ای به این سادگی تلاش های فراوان انجام گرفته در رسانه ملی را خدشه دار می سازند؟


 

نیکلاس کیج به عنوان بازیگری که در پروژه های مرتبط با میراث فراماسونری و آموزه های پنهان یهود همواره مشارکت می کند، شهرت چندین ساله دارد. National Treasure، Knowing از جمله دیگر فیلمهایی است که به موضوع مشابه پرداخته است و می کوشد نگاه جدید و مثبتی را نسبت به میراث کابالایی و فراماسونری ایجاد نماید. جالب اینکه جان تورتلتاب کارگردان سینمایی افسانه جادوگر همان کارگردان سینمایی میراث ملی است که به صراحت فراماسونری به ارث رسیده از شوالیه های معبد در جنگهای صلیبی را پشتوانه شکل گیری کشور ایالات متحده آمریکا معرفی می کند و آن را میراثی گرانبها و مقدس به تصویر می کشد.


+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم فروردین 1390ساعت 14:2  توسط   | 

شعار بحرینی ها علیه آل‌خلیفه و آل‌سعود

 
تظاهرکنندگان بحرینی در مراسم تشییع جنازه یکی از شهدای نا آرامی های اخیر همچنان بر سرنگونی رژیم حاکم بر این کشور تاکید کردند.
 
 حرینی ها درمراسم تشییع جنازه یک صدا شعارهایی همچون سرنگون باد حمد ال خلیفه ، الله اکبر، لا اله الا الله ، مرگ بر ال سعود و مرگ بر خاندان سلطنتی بحرین سر می دادند.

یکی از شرکت کنندگاندر تظاهرات دولتی بحرین گفت ما اینجا به عنوان روزنامه نگار یا مداح نیامده ایم بلکه به این کار را به عنوان یک اقدام انسان دوستانه انجام داده ایم.

وی با بیان اینکه جمعیت زیادی که امروز امدند جمعیتی محزون و گریان و در عین حال خشمگین هستند افزود: و ظیفه ما این است که راهپیمایی را هدایت کنیم تا از کنترل خارج نشود زیرا افرادی که اینجا امده اند افرادی خشمگین هستند.

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم فروردین 1390ساعت 14:0  توسط   | 

امام موسی صدر زنده است

 
یک منبع مطلع آفریقایی ادعا کرد که امام موسی صدر، در قید حیات بوده و دو ماه پیش در لیبی رؤیت شده است.
 

امام موسی صدر در لیبی مشاهد ه شده است

این منبع از قول تعدادی از نظامیان لیبیایی ادعا کرد که امام موسی صدر، در قید حیات بوده و دو ماه پیش در لیبی رؤیت شده است.

این نظامیان تأکید دارند که امام صدر هم‏اکنون نیز همچنان زنده می‏باشد.

شایان ذکر است که در ابتدای خیزش مردم لیبی نیز اعلام شده بود که شخصی شبیه امام صدر با هواپیمایی کوچک، به مکانی نامعلوم منتقل شده است.

امام موسی صدر درسال 1979 در پی دعوت رسمی «معمر قذافی» به لیبی سفر کرد اما نظام لیبی وی و دو همراهش را پس از رسیدن به آن کشور ربود و مدعی شد این سه نفر اصلا وارد لیبی نشده‏اند!

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم فروردین 1390ساعت 13:58  توسط   | 

یک سوال ریاضی از امام علی(ع)

شخصی از امام علی(ع) پرسید:عددی را به دست من بده که قابل قسمت بر 2و 3و 4و 5و 6و 7و 8و 9و 10 باشد بی آنکه باقی بیاورد.
امام علی بی درنگ به او فرمود:
" اضرب ایام اسبوعک فی ایام سنتک "
یعنی:" روزهای هفته را بر روزهای یک سال خودت ضرب کن"
سوال کننده هفت را در 360 ضرب کرد.حاصل آن یعنی 2520 بر تمام آن اعداد قابل قسمت بود بی آنکه باقی مانده بیاورد.

منبع: شرح بهایه به نقل از ترجمه کشکول شیخ بهایی
+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم فروردین 1390ساعت 13:57  توسط   | 

امام جمعه مشهد تکذیب کرد

امام جمعه مشهد تکذیب کرد

  دفتر امام جمعه مشهد طی نامه‌ای‌ سخنان نسبت داده شده به امام جمعه مشهد در مستند «ظهور بسیار نزدیک است» را تکذیب کرده‌ است.

در این نامه آیت‌الله علم‌الهدی خطاب به مدیریت بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود (عج) آورده است: بنده نگفتم مقام معظم رهبری سید خراسانی است و آنچه در آن سی‌دی آمده است را تکذیب می‌کنم.
+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم فروردین 1390ساعت 13:56  توسط   | 

بنده تا به حال فرد غیرمقبول به مانند این فرد ندیده‌ام


بنده تا به حال فرد غیرمقبول به مانند این فرد ندیده‌ام

سؤالم این است که چطور یک فرد در مورد موسیقی اظهارنظر می‌کند و در مورد مدیریت انبیاء هم اظهارنظر می‌کند و در جای دیگری در مورد صنعت گردشگری هم اظهارنظر می‌کند. بالاخره تخصص این فرد چیست؟ این سؤال منطقی است.
"صراط" - حجت الاسلام والمسلمین مهدی طائب در گفت وگو با سایت روزنامه جوان در باره جریان انحرافی اصولگرایان و اسفندیار رحیم مشایی مطالبی مطرح کرده که اهم آن به شرح زیر است:

*شخصی در این بین هست که حرف‌هایش و اظهاراتش جای سؤال فراوان دارد و ربطی به جریان اصولگرایی ندارد به این معنا که در مورد موسیقی اظهارنظر می‌کند یا در مورد مدیریت انبیاء موضعگیری می‌کند و پشت این اظهارات اهداف خاصی را دنبال می‌کند.

* سؤالم این است که چطور یک فرد در مورد موسیقی اظهارنظر می‌کند و در مورد مدیریت انبیاء هم اظهارنظر می‌کند و در جای دیگری در مورد صنعت گردشگری هم اظهارنظر می‌کند. بالاخره تخصص این فرد چیست؟ این سؤال منطقی است.

*آیا در باب احکام موسیقی ایشان متخصص است، شما در عین حال متخصص امور مذهبی و فقه هستید، یا متخصص امور تاریخی، گردشگری، سینما، هنر و... هستید که در هر تریبونی به شکل گسترده و بسیط اظهارنظر می‌کنی. اگر در مورد مسئله حرف تخصصی دارد جای ابراز آن جلسات عمومی نیست و باید آن را در محفلی که صاحبنظران آن عرصه هستند اظهارنظر کند.

*یا اینکه متوجه نمی‌شود چه می‌گوید، یا اینکه این فرد متوجه می شود چه می‌گوید و این کار را با اهدافی خاص انجام می‌دهد که در ادامه و در صحبت‌هایم به آن اشاره خواهم کرد.

*(درپاسخ به این سوال که آیا این جریان توانایی و پتانسیل آن را دارد که علیه نظام و انقلاب اسلامی فتنه‌ای جدید شکل بدهد؟)کسی که متصدی این جریان هست تا به حال ضعیف‌ترین کسی است که مورد اتهام فتنه قرار گرفته است. قله فتنه باید خیلی قوی باشد به این معنا که اولین چیزی که فتنه نیاز دارد محبوبیت در بین مردم است، قله فتنه باید کسی باشد که مردم به او دید خوب و درست دارند در حالی که این جریان از درون خراب است.

*بنده تا به حال فرد غیرمقبول به مانند این فرد ندیده‌ام، یعنی فردی که الان این نوع از انحراف را در جریان اصولگرایی رهبری می‌کند.

*این ‌ جریان ‌ نه‌تنها بی‌خطر است بلکه چند صدمتر هم آن طرف‌تر. سؤال این است کسانی که سواره بودند چکار کردند که این پیاده‌ها انجام دهند. به طور کلی اگر جریان انحرافی تیم قوی‌ای داشته باشد خطرش هم بیشتر می‌تواند به حساب بیاید. همچنین اگر این جریان زیرمجموعه‌هایی داشت که بین مردم مقبول بودند و توانمند هم بودند، این مجموعه خطرناک‌تر به حساب می‌آید. ویژگی‌ دومی که دارد این است که این جریان زیر مجموعه ندارد.

*تفکرات این جریان تفکرات خطرناکی است، خیلی ‌ رؤیای بزرگی دارد. اما «شتر در خواب بیند پنبه‌دانه ...». خدا رحمت کند حضرت امام (ره) را، به ایشان فرمودند حزب توده می‌خواهد کودتا کند، لبخندی زدند و فرمودند شعری است که باید تا آخرش خوانده شود، به این معنا که در مملکت شیعه و ‌ مسلمانن با این بصیرت و دلدادگی به ائمه این افراد نمی‌توانند حرکتی انجام بدهند. این افراد که در روزهای کنونی در حال فعالیت هستند آب در هاون می‌کوبند و تلاش‌هایشان یقیناً ره به جایی نمی‌برد.

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم فروردین 1390ساعت 13:54  توسط   | 

عکس/شباهت اخراجی ها 3 با سران فتنه

عکس/شباهت اخراجی ها 3 با سران فتنه

رضا رویگری در نقش اکبر دباغ کاندیدای ریاست جمهوری است که به همراه همسرش در تمامی مراسم ها حضور دارد .
شباهت خاصی بین این دو بازیگر اخراجی ها 3 و موسوی و رهنورد بازیگر کودتای مخملی وجود دارد .
 
 
 
 
 
 
 
به گزارش صراط نیوز البته شبیه به تصویر زیر تا کنون از موسوی و رهنورد در مقابل دوربین ها دیده نشده است!
+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم فروردین 1390ساعت 13:54  توسط   | 

نصرالله: اراده قوی در تولید علم علت دشمنی با ایران است

نصرالله: اراده قوی در تولید علم علت دشمنی با ایران است
دبیرکل حزب‌الله لبنان مخالفت قدرت‌های سلطه‌طلب با ایران و انواع اهرم‌‌های فشار علیه این کشور را به علت برنامه‌های ایران برای دستیابی به بالاترین مدارج علمی در سطح جهان و در زمینه تولید علم دانست.   
 سید "حسن نصرالله " دبیرکل حزب‌الله لبنان در سخنرانی امروز خود در مراسم فارغ‌التحصیلی دو هزار و 950 دانشجو در ضاحیه بیروت سخنان خود را با تشریح سختی‌های مردم لبنان در زندگی آغاز کرده و گفت که بسیاری از مردم در فقر و زیر خط فقر زندگی می‌کنند و به همین علت سختی زیادی را برای این می‌کشند که فرزندانشان در سطوح عالی درس بخوانند.
وی در آغاز سخنان خود تاکید کرد که درباره افشای ابعاد جدید جاسوسی رژیم صهیونیستی در لبنان و همچنین آخرین تحولات دادگاه حریری و افق‌های پیش روی آن صحبت خواهد کرد و مسایلی را نیز در مورد روستای الغجر و احتمال عقب‌نشینی صهیونیست‌ها از آن مطرح خواهد نمود.
نصرالله در تشریح اهمیت علم از دیدگاه اسلام تاکید کرد که هر مسیری که ادعای ایمانی بودن را می‌کند باید با علم و معرفت همراه باشد، نمی‌توان ایمان، علم و دانش را از هم جدا کرد، علم تقویت کننده ایمان است و تمدن‌ها و ایدئولوژی‌هایی که در طول تاریخ به وجود آمده است، به سوی علم و دانش دعوت نموده است، همان آموزه‌ای که پیامبران الهی از آدم تا خاتم به آن دعوت کرده‌اند.
وی ادامه داد که بقای ملت‌ها، کشورها یا تمدن‌ها و اصلاح و گسترش آنها بدون علم و دانش و افزایش آن تا زمان رسیدن به استقلال علمی امکان‌پذیر نخواهد بود، ‌چون علم و دانش از مهم‌ترین فاکتورهای استقلال هر ملت است و کشوری که قدرت علمی و بشری را در اختیار دارد، می‌تواند همه زمینه‌ها را برای خود باز کند.
دبیرکل حزب‌الله لبنان به الگوی ایران در این زمینه اشاره کرد و گفت: ایران کشوری است که برنامه‌های خود را بر اساس نسخه‌برداری و کپی کردن علم تنظیم نکرده، بلکه برنامه‌های خود را برای تولید علم متمرکز نموده و این همان موضوعی است که امام خمینی(ره) پایه‌های آن را نهاده است.
وی ادامه داد: مشکل کشورهای بزرگ در جهان با ایران این است که این کشور برای رسیدن به اوج قله‌های علمی و تولیدی در جهان برنامه‌ریزی کرده است، این در حالی است که برنامه ثابت در جهان ما همان تقلید کننده و وابسته بودن و کپی برداری کردن از علم است، تولید علم برای ما ممنوع است و با فشارهای سیاسی و تهدیدات نظامی و تحریم‌های اقتصادی و امثال آن مواجه خواهد شد.
سید حسن نصرالله زندگی واقعی را در پناه تجربه، علم، دانش، تخصص، تمامیت ارضی و اقتدار ملی دانست و تاکید کرد که یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های مقاومت در لبنان این است که علاوه بر ایمان و توکل خود و جنبه معنوی و همچنین آمادگی برای جانفشانی و قربانی شدن، همچنان به دستیابی به علم و معرفت و تخصص متکی است و قصد دارد تا امکانات مادی و بشری خود را توسعه دهد. به همین علت است که دشمن صهیونیستی اعتراف کرده است که از سالها پیش در جنگ مغزها با مقاومت لبنان وارد شده است.
دبیرکل حزب الله لبنان ابراز داشت: مقاومت صرف زور بازو و نظامیان نیست، بلکه در درجه اول مقاومت مغزهای دانا و متخصص و قلب‌های مومن و بازوهای قوی و اراده راسخ است، به همین علت است که در سال 1985 اولین پیروزی فراموش شده خود را به دست آورد.
وی تصریح کرد که این مقاومت متخصص و کاردان در هر مبارزه آینده‌ای در صورت تحمیل شدن به لبنان پیروز خواهد بود.
نصرالله اظهار داشت: مسئله مهم این است که ملت و مردم لبنان به خود و تفکر و قدرت خود در زمینه تحصیل علم و تولید آن ایمان داشته باشند، ما چیزی در این زمینه کم نداریم، اما یاس و ناامیدی‌هایی که وجود دارد و ما را ضعیف و عقب‌مانده قرار داده است، به این علت است که عده‌ای می‌خواهند این باور را در ما ایجاد کنند و متاسفانه برخی از نیروهای داخلی نیز در این زمینه به آنها کمک می‌کنند.
وی در عین حال تاکید کرد: واقعیت این است که ما امتی توانا هستیم، ما بیش از هر زمان دیگری به اینکه تولیدات خود را داشته باشیم و مستقل باشیم، نزدیک شده‌ایم، این نسل لبنان است که اقدام بزرگ امت در این زمینه و شکست قدرت‌های طماع و استعماری را به چشم خود خواهد دید.
   
+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم فروردین 1390ساعت 13:51  توسط   | 

رژیم صهیونیستی جنگجویان رسانه ای جدید تربیت می کند

رژیم صهیونیستی جنگجویان رسانه ای جدید تربیت می کند

ارتش رژیم صهیونیستی با تخصیص 7/1 میلیون دلار به حوزه رسانه های اجتماعی، «جنگجویان رسانه ای جدید» تربیت می کند.
 

 دیپلمات‌ها و کارشناسان رسانه ای رژیم صهیونیستی که دائماً از صلح به عنوان یک ابزار دم می زند در جلسه‌ای با عنوان «رسانه دیجیتال به مثابه سلاحی استراتژیک» گرد هم آمدند و به بررسی این پدیده جدید یعنی رسانه‌های اجتماعی پرداختند.
نوآم لمل اشترایخ لاتار، رییس مرکز ارتباطات میان‌رشته‌ایِ هرتزلیای رژیم صهیونیستی در این جلسه اظهار کرد: «نسل دوم اینترنت، کابوسی برای دیپلماسی عمومی کشور است. در حال حاضر، جنگ وسیعی علیه ما در سایت‌های شبکه‌های اجتماعی آغاز گشته است. این دوران از اهمیت بیشتری برخوردار است، چرا که هر روز تعداد بیشتری از جوانان اطلاعات خود را از اینترنت و نه تلویزیون دریافت می‌کنند. کاربران اینترنت تمایلی به دریافت اطلاعات از واحدهای روابط عمومی دولت ندارند».
آوی بنایاهو، سخنگوی ارتش  رژیم صهیونیستی، نیز در این جلسه اعلام کرد که در ظرف مدت یک سال، شعبه رسانه‌ای و اینترنتی جدیدی در تیپ سخن‌پراکنی نیروی دفاعی این رژیم تاسیس خواهد شد و افزود که تحقیقات برای یافتن اشخاص مناسب شروع شده است تا بتوان آنها را تبدیل به «جنگجویان رسانه ای جدید» کرد.
وی همچنین در گفتگویی با مجله باماهان اظهار کرده است: «این طور نیست که رسانه های سنتی دیگر فاقد کارایی باشد، اما آینده روابط عمومی به حوزه وبلاگ‌ها و شبکه‌های اجتماعی بستگی دارد. تنها با این اقدام می توان بر فعالیت‌های فراوانی که برای مشروعیت‌زدایی از اسرائیل صورت می گیرد غلبه کرد. رویدادهای محیط پیرامون ما یعنی لیبی، تونس، و دیگر کشورها، آگاهی نسبت به این موضوع را افزایش داده و قدرت این ابزارها را روشن ساخته است. ما به کمک یک سری سرباز و درکی روشن، به تدریج در حال وارد شدن به فضای بی‌کران اینترنت هستیم. این رسانه جدید در میدان مبارزه توانایی تعیین کننده ای دارد».
ایده رسانه جدید از زمانی که صفحه یوتیوپ ارتش رژیم صهیونیستی به هنگام جنگ غزه باز شد، بخشی از رویکرد نیروی نظامی این رژیم بوده و از آن زمان رژیم صهیونیستی سعی کرده است تا به این روند خود سرعت بیشتری بخشد.
 

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم فروردین 1390ساعت 13:50  توسط   |